ديگرى . نمىخواهيم بگوئيم كه واقعا انسان در دو حالت مزبور ، دو من جداگانه اى دارد ، بلكه مقصود آن است كه من ناتوان شما به جهت جهل به 4 2 2 مبدّل به من توانا به مقدار و كيفيّت علم مزبور گشته است . اين نكته هم قابل توجّه است كه اكثريّت قريب به اتّفاق علم گرايان دو قرن اخير در تمدّن مغرب زمين ، بقدرى در پرستش علم و تحريك جوامع به پرستش آن ، راه افراط را پيمودند كه گوئى آرزوى جدّى داشتند انسانها به معلوماتى كه فرا گرفتهاند مبدّل شوند ، به اين معنى كه در رابطهء انسان با علم ، گرديدن را ضرورى مىدانند ، ولى گرديدن انسان و تحوّل يافتن آن ، به همان معلومى كه بدست آوردهاند ، مثلا انسانى كه اين قضيّهء علمى ( آب در صد درجه مىجوشد ) را شناخت ، به جهت اهمّيّتى كه اين شناخت دارد ، بايستى ماهيّت انسان پر گردد و قضيّهء مزبور را بعنوان جزئى از ماهيّت خود تلقّى كند در صورتى كه گرديدن انسان در رابطه با شناختهاى علمى ، در مسير « حيات معقول » و عرفان اسلامى اين است كه انسان با فرا گرفتن علم به قضاياى علمى كه موجب گسترش فعليّت استعدادهاى او مىباشد ، گامهائى فراتر از من در حال جهل به آنها بردارد .
آن گونه گرديدن كه علم پرستان علم زده توصيه مىكردند ، نه تنها انسان را از حركت در مسير تكامل انسانى بازداشت ، بلكه علوم او را با هدفگيريهاى سطحى و سودپرستانه محدودتر نمود ، زيرا بديهى است كه -
چون شما سوى جمادى مىرويد
آگه از جان جمادى كى شويد
مولوى
بهترين دليل اين كه علم پرستى آقايان ، از مقتضاى خود علم بر نيامده ، بلكه معلول بازيگرىهاى مغزى و بىاساس بودن توقّعاتى كه از علم داشتند ، بوده است ، عنوان بحثى است كه پىير روسو در كتاب تاريخ علم در ص 693 مىگويد : ورشكستگى علم اعلام شد «
دو - گرديدن با بعد فلسفى -
در اين مورد هم عدّه اى فراوان از اشخاص