تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
امكان پذير است ، همچنين دريافت هستى با بعد اخلاقى نيز كاملا سازگار بوده ، بلكه با نظر به هويّت دريافت و اخلاق مىتوان گفت هماهنگى و تكميل آن دو با يكديگر بسيار روشنتر و تلازم ميان آن دو قطعىتر به نظر مىرسد . با يك نظر دقيق مىتوان گفت : كسانى كه از اخلاق نيكو برخوردار نيستند ، همواره با چهره اى مبهم و تاريك از هستى با هستى روياروى ميشوند ، زيرا پالايشگاه درونى آنان از تصفيهء واقعيّاتى كه از هستى به درونشان وارد مىگردد ، ناتوان است . آنان همهء واقعيّات هستى را هوى و بىاساس مىبينند ، زيرا درونشان را هوى اشغال نموده است و به همين جهت است كه هرگز دنيا را جدّى نمىگيرند و چنان كه بعضى از مردم در اين دنيا به جهت سخن بازى و سخن بافى موجوديّت خود را به سخن مبدّل مىكنند -
ما چو خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم
مولوى همچنين انحراف از اخلاق عالى انسانى و هوى بازى و هوى بافى موجوديّت آنان را به هوى مبدّل مىسازد و با آن موجوديّت هوى پرستانه جهان هستى را نيز جز هوى چيز ديگرى نمىبينند در صورتى كه دارندهء اخلاق عالى انسانى ، بدانجهت كه قانون موجوديّت مغزى و روانى خود را به خوبى درك و دريافت كرده و حركت خود را بر مبناى همان قانون قرار داده است ، لذا قانون هستى را كه اداره كنندهء موجوديّت او است به خوبى درك و دريافت مىنمايد . يك انسان عادل واقعيّت نظم را نه فقط ميداند و مىپذيرد ، بلكه آن را مانند همان عدالت كه دريافته و طعم آن را چشيده است ، در مىيابد .

پنج - دريافت هستى از بعد حكمى آن -

اين گونه دريافت عبارت است از دريافت حكمت هستى و حكمت و موجوديّت خويشتن كه هدف عالى بعثت پيامبران الهى و تلاش حكماى راستين و اولياء اللَّه مىباشد تعقّل محض هستى و موجوديّت انسانى بر مبناى اصول و قوانين حاكمه در آن دو قلمرو ، مسئله -