تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦

ضرورت و شايستگى آن ، ممكن است بطور صد در صد معلوم يك انسان بوده باشد و حتّى بتواند صدها مسئلهء بسيار جالب را در بارهء عدالت با استدلالهاى منطقى قطع مطرح نمايد ، ولى خود تن به رفتار عادلانه نداده و طعم خود عدالت را در نيافته باشد - و متأسّفانه اكثريّت قريب به اتّفاق مردم عدالت خوان و عدالت دانند نه عدالت ياب ، چنان كه اكثريّت قريب به اتّفاق خدا خوان و خدا دانند نه خدا ياب . انسان در حال علم به يك حقيقت صورت و يا مفهومى از آن را در ذهن خود دارد ، در صورتى كه در حالت دريافت ، اگر آن حقيقت دريافت شده قابل تملَّك و تصاحب بوده باشد ، چنان كه در عشقهاى مجازى احساس مىشود ، آن حقيقت دريافت شده جزئى يا سطحى از شخصيّت او مىگردد و اگر معشوق با عظمتتر از عاشق باشد مانند خدا و انسان ، در اين صورت عاشق در جاذبهء معشوق قرار گرفته و خود را وابستهء آن مىيابد و بالعكس ضعيفترين حالات دريافت عبارت است از تأثّرات بازتابى در برابر انگيزه‌هاى محرّك احساسات و هيجانهاى زودگذر روانى . پس از روشن شدن فرق ما بين دانستن و دريافتن ، اكنون مىپردازيم به دريافت واقعيّات با ابعاد هفتگانه : وقتى كه ما اين قضيّهء را دريافت مىكنيم كه « جاندار توليد مثل مىكند » اين يك قضيّه ايست كه از راه مشاهدات و تجارب بدست آمده است ، مشاهدات و تجارب ما موجب مىشود كه ما به قضيّهء « جاندار توليد مثل مىكند » عالم باشيم . امّا دريافت اين قضيّه موقعى تحقّق پيدا مىكند كه انسان از اين احساس عميق برخوردار باشد كه من و جاندارى كه توليد مثل مىكند ، در جريان هستى بزرگ شركت داريم ، و همان گونه كه گفتار من انديشهء من ، عمل من و همهء حركات و سكنات من اجزائى از زنجير رويدادهاى هستى در جريان است ( 1 ) ، همچنين توليد

هامش
( 1 ) . سحابى استرآبادى مىگويد :از جزء و كل اى كه در تخيّل گردى بشنو سخنى كاهل تحمّل گردى در هستى خويش گر بمانى جزئى خود را همه جا نظر كنى كلّ گردى