تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
و مسائل ديگر فروع و عوارض آن است .

2 - دريافت هستى با ابعاد هفتگانه

يك - دريافت هستى از بعد شناخت علمى آن

، از مقدّمه اى كه در مبحث گذشته بيان نموديم ، روشن مىشود كه شناخت علمى يك حقيقت غير از دريافت آن است ، بدون اين كه آن دو نوع درك ، حقيقت درك شده را تجزئه نمايند . يعنى شناخت علمى درك ذهنى آن حقيقت است و دريافت آن شبيه به اتّصاف روان آدمى با آن حقيقت مىباشد . حال مىگوئيم : چنين نيست كه هر شناخت علمى حقيقت ، دريافت روانى آن را ايجاب كند ، ولى دريافت مخصوصا اگر همه جانبه باشد شناخت علمى آن را و لو بطور اجمال در بر دارد . با اين حال هيچ ضرورتى وجود ندارد كه آن دو را لازم و ملزوم همديگر قرار بدهد ، چنان كه هيچ ضرورتى وجود ندارد كه ديدن آب و جريان آن در رودخانه مستلزم شنيدن صداى آن و چشيدن طعم و درك درجهء سرما و گرماى آن نيز بوده باشد ، در عين حال براى بدست آوردن اطَّلاع كامل از آب همهء آن ديدنها و شنيدنها و چشيدنها و دركها ضرورت دارد . حال اين سؤال مطرح مىشود كه آيا ما مىتوانيم حقيقتى را با شناخت علمى آن دريافت نمائيم پاسخ اين سؤال چنين است كه هر چه شناخت علمى يك حقيقت كاملتر و همه جانبه تر بوده باشد ، دريافت آن نيز كاملتر و همه جانبه تر خواهد بود ، نهايت امر اينست كه بايد عامل دريافت در درون انسان آمادهء فعّاليّت بوده باشد . اين عامل دريافت عبارتست از آن احساس عالى در درون انسانى كه بيك حقيقت شناخت علمى پيدا مىكند . اين احساس از توجّه به اين كه با شناخت علمى يك حقيقت ، روح يا من آدمى به همان مقدار شكوفا شده است ، ناشى مىگردد . دانستن اين كه آن مورچهء ضعيف در فصل تابستان دانه‌هاى خوراكى خود را كشان كشان به لانهء محقّر خود مىبرد كه در موقع سردى هوا از آنها تغذيه كند ، نوعى از شكوفائى من آدمى بوسيلهء فعّاليّت حواسّ و مغز