تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
توضيح اين مطلب چنان كه در بعضى از مجلَّدات گذشتهء اين ترجمه و تفسير متذكَّر شده‌ايم : بقول لائوتسه بنقل از نيلز بوهر « ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر » . آن مثال سادهء پنكهء برقى در حال حركت را به ياد بياوريم كه براى ما نمايش يك دائرهء حقيقى دارد ، در صورتى كه شكل دائرهء پنكه در حال حركت ناشى از ناتوانى ذهن ما از تفكيك نقاط عبور هر يك از شاخه‌هاى پنكه مىباشد . اين بازيگرى در عين تماشاگرى همهء معلومات ما را در خود گرفته است ، معرفتى كه فوق اين بازيگرى و تماشاگرى است ، همانا از آن عرفان و شهود حاصل مىگردد كه سطح ماوراى طبيعى من يا روح آن را دارا مىباشد اگر ما اين بعد عرفانى و شهود را در معرفت به هستى ناديده بگيريم و چنين گمان كنيم كه با مشتى ابزار علمى و با هدفگيريهاى خاصّ در روش علمى واقعيّات هستى را مىفهميم و درك مىكنيم و با تلقين هستى شناسى بخويشتن ، خود را تسليت بدهيم ، پاسخ مسئلهء زير را چه كسى بايد بدهد -
كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده‌ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال
حال ممكن است اين سؤال مطرح شود كه بعد عرفان و شهود چگونه گام به ما فوق بازيگرى و تماشاگرى مىگذارد و نور هستى را بر انسان مىنماياند پاسخ اين سؤال روشنتر از آن است كه احتياجى به تفصيل طولانى داشته باشد . پاسخ اينست كه آدمى با اين بعد و الا فروغى تابناك در هستى مىبيند كه ناشى از حواسّ و انديشه‌ها و تعقّلهاى رسمى نيست ، بلكه آن نور سبحانى است كه دانستنىها را به ديدنىها مبدّل مىسازد - آن ديدنىها كه با نشان دادن وابستگى خود به كمال مطلق و خداوند هستى آفرين ، مانند يك معلوم حضورى در فضاى سطوح روح نمودار مىگردند - آيا امير المؤمنين ( ع ) نفرموده است :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 43 | محمد تقي جعفري