به اصول و مبادى عالى هستى را كه خود وابسته به خدا است ، ارائه مىدهد .
و اين كه آيه اى در جهان درونى نمودار مىگردد ، آگاهى انسانى به عظمت فوق طبيعى آن استعداد است كه موجب حصول علم بيك واقعيّت مىگردد و اگر در حقيقت معرفت از ديدگاه اسلام كه ضرورت شناخت را در نظام باز درونى و برونى گوشزد مىكند ، درست دقّت كنيم ، خواهيم ديد : شناخت با بعد مذهبى همهء ابعاد ششگانه گذشته را در خود دارد . هنگامى كه مىگوئيد : شناخت علمى محض يك واقعيّت ، مستلزم آن نيست كه بگوئيد : اين يك شناخت مذهبى است و همچنين هر يك از شناختهاى پنجگانهء ديگر به تنهائى مستلزم شناخت مذهبى نيست ، ولى وقتى كه مىگوئيد : شناخت در دين اسلام ، در حقيقت چنين مىگوييد كه شناخت هستى با ابعاد ششگانه معرفت .
1 - مقدّمهء براى توضيح دريافت با ابعاد هفتگانه
چند بيت زير را مورد دقّت قرار بدهيم :
خدا خوان تا خدا دان فرق دارد
كه حيوان تا به انسان فرق دارد
بدينسان از خدا دان تا خدا ياب
ز انسان تا به سبحان فرق دارد
محقّق را مقلَّد كى توان گفت
كه دانا تا به نادان فرق دارد
نخست فرق ما بين دانستن و دريافتن را مورد توجّه قرار مىدهيم . دانستن عبارتست از حصول يك حقيقت در ذهن و آگاهى ضمنى به آن حصول ، مانند « علم به اين كه چشم در روشنائى مىبيند » و « اين كه عسل شيرين است » ممكن است اين علم از راه توصيفات كامل در ذهن بوجود بيايد و ممكن است در زمان گذشته چشم انسان در روشنائى اشكال و رنگها را ديده و عسل را خورده است ، ولى اكنون در تاريكى است و يا چشم نابينا شده است و عسل را هم نمىتواند بخورد يا عسلى وجود ندارد بخورد ، چنين شخصى اكنون به قضاياى مزبور عالم است ، ولى در حال حاضر آنها را در نمىيابد . همچنين علم به عدالت و