مبدء اين حركت سازنده عبارتست از آگاهى و بيدارى از خوابى كه در گهوارهء طبيعت تمام وجود او را فرا گرفته بود . آگاهى به اين كه روحى كه در وى وجود دارد ، علوى طلب و كمالجو است و مىتواند در مسير اين اعتلاء و كمال گام بردارد . در اين كه مبدء حركت عرفانى مثبت يا مسير انسان كامل اين آگاهى و بيدارى است ، هيچ كسى ترديد ندارد . متأسّفانه افراد كثيرى از انسانها عظمت و ضرورت اين بيدارى را درك نمىكنند و در نتيجه بيدارى آنان هنگامى است كه دست مرگ آنان را تكان مىدهد ، چنان كه در روايتى آمده است :
النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا
( مردم در خوابند و هنگامى كه مرگشان فرا رسد از خواب بيدار مىشوند ) .
ابو الحسن تهامى مىگويد :
العيش نوم و المنيّة يقظة
و المرء بينهما خيال سار
( زندگى خوابيست و مرگ بيدارى و انسان در ميان اين خواب و بيدارى خيالى است در جريان ) .
يك شاعر ديگر بىاساس بودن دنيا را هنگامى كه هدف قرار داده شود چنين توصيف كرده است :
دنيا چو حبابست و ليكن چه حباب
نه بر سر آب بلكه بر روى سراب
آن هم چه سرابى كه ببينند بخواب
آن خواب چه خواب ، خواب بدمست خراب
اين بيدارى و آگاهى است كه جدّى بودن جهان هستى را كه انسان در آن زندگى مىكند ، اثبات مىنمايد و مادامى كه اين بيدارى و آگاهى بوجود نيامده است ، جهان براى وى جايگاه بازى و شوخى و پوچى مىنمايد و بدين جهت است كه قرآن مجيد زندگى در اين دنيا را بر دو قسمت تقسيم مىكند : 1 - الحياة الدّنيا « زندگى طبيعى محض » كه جهان را جز لهو و لعب چيز