شاديها و خوشىهاى طبيعى در حذر مىباشد ، زيرا هر دو بىكسان راز روح رشد - يافته را مىپوشانند . در بارهء اين مطلب اساسى جبران خليل جبران چند بيت سروده است :
السّرّ فى النّفس حزن النّفس يستره
فإن تولَّى فبالأفراح يستتر
و السّرّ فى العيش رغد العيش يحجبه
فإن أزيل تولَّى حجبه الكدر
فإن ترفّعت عن رغد و عن كدر
جاورت ظلّ الَّذى حارت له الفكر
( راز اصلى روح را اندوه درونى مىپوشاند ، هنگامى كه اندوه از بين رفت ، نوبت پرده پوشى شاديها فرا مىرسد و راز اصلى روح را مىپوشاند . خوشيهاى زندگانى حجابى بر روى راز اصيل حيات مىزند و هنگامى كه خوشيها رويگردان شدند ، اندوهها و كدورتها حجاب تاريك بر روى راز اصلى حيات مىگستراند .
اگر بتوانى از دو حجاب خوشىها و كدورتها بالاتر به روى ، همسايهء آن خداوندى خواهى گشت كه انديشهها در بارهء او حيران است ) حال كه راز اصلى روح آدمى بالاتر از تموّجات شاديها و اندوههاى زندگى است ، پس اگر براى انسان عارف گريز از ناگواريها ضرورت دارد همچنان گريز از خوشيهاى مختلّ كنندهء شخصيّت نيز لزوم دارد ، در صورتى كه عارف از هيچ يك از شاديها و غصّهها و شكنجهها نمىگريزد ، بلكه همواره و بطور مستمرّ در حال پيروزى بر آن دو به تكاپو مىفتد .
مبناى منفى دوم -
عرفان منفى روپوشى براى نادانىهاى ما در بارهء طبيعت و انسان است كه ما را در خود فرو برده است . بعضى از كسانى كه نمايشهائى از روش عرفانى برخى از منسوبين به عرفان را مىبينند ، كه بدون آگاهى از آنچه كه در دو قلمرو انسان و جهان مىگذرد و بدون اطَّلاع از مسائل علمى و جهانبينى ، در حالات عرفانى غوطه مىخورند ، مىگويند : عرفان روپوشى است براى نادانيهاى ما در بارهء طبيعت و انسان . البتّه اين نوع عرفان گرايى را كه در گروهى از مردم ديده مىشود ، به هيچ وجه نمىتوان منكر شد ، چنان كه در مبناى يكم متذكَّر شديم ، ولى با نظر به گرايشهاى عرفانى كاروان انبوهى از دانشمندان