عرفان مثبت نيست و آرامش و اطمينان خاطرى كه عرفان ببار مىآورد ، يكى از فوايد و نتايج عرفان است نه علَّت و مبناى آن . آيا گمان مىبريد كه عرفان نجم الدّين كبرى بر چنين مبناى منفى استوار بوده است بيائيد اين داستان كوچك را در سرگذشت نجم الدّين كبرى بخوانيم : ( 1 ) هنگامى كه لشكريان مغول به نواحى خراسان تاخت و تاز آوردند ، نجم الدّين در يكى از كوچهها مىرفت ، شخصى به او رسيد و گفت : ديدى كه اين لشكريان مغول چه مىكنند ، بهر جا كه مىرسند كتابخانهها و مساجد را مىسوزانند و ويران مىسازند نجم الدّين پاسخ داد : مغزت را مختلّ مساز ، چيزى نيست ، باد بىنيازى خداوندى وزيدن گرفته است . حالا ببينيم اين شخص پيروز بر چنان رويداد بزرگ چه عكس العملى در برابر حملهء سپاهيان مغول از خود نشان داد وقتى كه حملات سپاهيان مغول گسترش يافت و بجايگاهى كه نجم الدّين در آنجا زندگى مىكرد ، رسيد ، ياران و دوستان نجم الدّين كبرى با كمال اضطراب و به خيال خود بعنوان خيرخواهى به او پيشنهاد كردند كه برويم به طرف خراسان . نجم الدّين در پاسخ گفت : مردم را بگذاريم كجا برويم من نمىروم ، من در اينجا شهيد خواهم گشت [ مگر نمىخواهيم در كوى حقيقت بياراميم ، مگر شما عاشق لقاء الله نيستيد ، بدانيد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧١
آنان كه ره عشق گزيدند همه
در كوى حقيقت آرميدند همه
در معركهء دو كون فتح از عشق است
هر چند سپاه او شهيدند همه ]
و بنا به نقل عبد الرّحمان جامى در كتاب نفخات الأنس ص 423 در موقع روياروئى در كارزار با مغول خطاب به يارانش چنين گفت : قوموا على اسم اللَّه نقاتل فى سبيل اللَّه .
هامش
( 1 ) . اصل داستان شهادت نجم الدّين كبرى در اغلب تواريخ با وضعى كه گفتيم بدست سپاهيان مغول كه در برابر آنان مقاومت كرد مسلَّم است . و اين توضيح اجمالى كه ما بداستان نجم الدّين داديم براى روشن شدن وضع روحى نجم الدّين مىباشد .