* ( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ) * ( 1 ) ( و ما از رگ گردن به او نزديكتريم ) بطور كاملا روشن نشان مىدهد .
كارگاهى بس عجائب ديده ام
جمله را از خويش غايب ديده ام
سوى كنه خويش كس را راه نيست
ذرّه اى از ذرّه اى آگاه نيست
جان نهان در جسم و تو در جان نهان
اى نهان اندر نهان اى جان جان
آن همه آيات فراوان كه در بارهء خوديابى و خودسازى و تهديد در بارهء ورشكست ساختن خود و اصلاح و تعديل خود طبيعى براى عبور از خود مجازى به خود حقيقى آمده است فقط و فقط براى اين است كه رو به كمال برين رفتن و پيدا كردن شايستگى لقاء الله با خود حقيقى امكانپذير مىباشد ، نه با خود طبيعى كه محصولى است از اجزاء ناآگاه تركيب كنندهء حيات طبيعى .
دو بيت يكم و دوم عطَّار را يك بار ديگر مورد دقّت قرار بدهيم تا معناى حقيقى بيت سوم روشن شود . مضمون دو بيت اوّل از ديدگاه علمى محض چنين است كه در اين كارگاه شگفتانگيز خلقت ، نه تنها ذرّه اى از ذرّه اى آگاه نيست بلكه حتّى « سوى كنه خويش كس را راه نيست » صدها ميليارد ميليارد ريگها و اجزاء معادن و درختان و مولكولهاى آبهاى روى زمين و صخرهها و كوهها و ميليارد ميليارد ستارگان فضائى و سلولهاى بدن آدميان كه پهلوى هم يا با فاصله هائى كم و بيش در مجراى قوانين با كمال جدّيّت شوخى ناپذير مشغول كار خويش مىباشند حتّى :
قطره اى كز جويبارى مىرود
از پى انجام كارى مىرود
با اين حال هيچ يك از ديگرى اطَّلاعى ندارد :
نردبانهائيست پنهان در جهان
پايه پايه تا عنان آسمان
هامش
( 1 ) . ق آيهء 16 .