مىچه باشد يا سماع و يا جماع
تا تو جوئى زان نشاط و انتفاع
آفتاب از ذرّه كى شد وام خواه
زهره اى از خمره كى شد جام خواه
اين است انسان كه در بارهء اصالت و عظمت شخصيّت وى ، مكتبهاى گوناگون نغمهها مىپردازند و شعرا در تفسيرش شعرها مىگويند . اين موجود بزرگ به مجرّد اين كه از اين هويّت الهىاش غفلت مىورزد ، ناتوانترين مخلوقات عالم كاينات مىگردد . بدينسان بايد ديد : انسان چيست و خود را به چه صورتى در مىآورد :
ظاهرش را پشّه اى آرد به چرخ
باطنش باشد محيط هفت چرخ
يعنى حقيقتش موجوديست شايستهء احاطه و تسلَّط بر همهء كيهان بزرگ وقتى كه اين حقيقت را ناديده مىگيرد و با تورّم خود طبيعى به راه مىافتد ، ناچيزترين رويدادها و هواها او را تسخير مىنمايد و مىچرخاند .
آرى :
تنگ است مرا هر هفت فلك
زان مىرود او در پيرهنم
با اين حال :
خويشتن نشناخت مسكين آدمى
از فزونى آمد و شد در كمى
و بدين ترتيب ميدان تنازع در بقا را براى تاخت و تاز قدرتمندانى كه با تورّم خود طبيعىشان خود را قهرمانان ناميدهاند آماده نموده ، آزادى و استقلال و آگاهىها و تموّجات حيات خود را در اختيار قدرتمندان از قدرت بى خبر نهاده ، دست بر سينه خود را آزمايشگاه خود محورى و خود پرستى كامكاران از خدا بى خبر و ضدّ انسانها قرار مىدهد . اين است ناتوانى بشرى با داشتن عاليترين قدرت .
نكتهء چهارم - ابن سينا مىگويد : و التّبجّح بزينة الذّات من حيث هى الذّات و إن كان بالحقّ تيه ( شادمانى و افتخار به آرايش ذات بدان جهت كه ذات شخصى خود انسان