هر گره را نردبانى ديگرست
هر روش را آسمانى ديگرست
هر يكى از حال ديگر بىخبر
ملك با پهناى بىپايان و سر
اگر هر يك از اين موجودات همين مقدار مىفهميد كه آن ديگرى هم راهى مىرود و به همان راهى كه مىرود خوشحال است ، مسلَّما چنين نبود كه
اين در آن حيران كه او از چيست خوش
وان در اين خيره كه حيرت چيستش
آرى نه تنها با كمال شركت و هماهنگى در مسير پر معناى * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * از حال يكديگر اطَّلاعى ندارند ، حتّى از حقيقت ذات ( كنه ) خود نيز اطَّلاعى ندارند :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست
ليك كس را ديد جان دستور نيست
پس آدرس جان ما انسانها را هيچ حقيقت عينى اگر چه جالبترين و خوشايندترين موضوعات دنيا باشد ، نشان نخواهد داد ، زيرا هيچ حقيقتى نيست كه هويّت جان و مختصّات آن را درك كند و بشناسد و در نتيجه سود و زيان آن را مشخّص نمايد . با توجّه به اين نكته است كه مىتوانيم بيت سوم عطَّار را درك كنيم كه مىگويد :
جان نهان در جسم و تو در جان نهان
اى نهان اندر نهان اى جان جان
اين است آن قبلهء گم شدهء آدميان كه بيت الله الحرام رصدگاه آنست ، چنان كه امير المؤمنين در خطبهء قاصعه مىفرمايد : كه خداوند چند عدد سنگ را با دست ابراهيم خليل الرّحمن ( ع ) رويهم چيده تا انسانها بروند و با تكاپو و كوشش دور او طواف كنند و درى به روى خود باز كنند كه [ تجلَّى جان جانشان را در آن ببينند ] . همچنين ديگر عبادات مقرّرهء الهى كه همگى معراجى به قلَّهء اعلاى جان آدمى براى ديدار جان جان خويش است .
نكته ششم : ابن سينا مىگويد : و ما مثله بالقياس إلى العارفين إلَّا مثل الصّبيان بالقياس إلى المحنّكين ( مثل اين فريب خوردگان لذّت در مقايسه با انسانهاى عارف ، مثل