اين دو معنى را براى استعداد حتما بايد در نظر داشته باشيم .
يكى از مسائل بسيار مهمّ مربوط به استعدادهاى متخالف اينست كه اين استعدادها را مىتوان براى پيشرفت مغز و روان آدمى هماهنگ و منسجم ساخت . مثلا در انسان مستعدّ احساسات خام ، مىتواند در صورت اجتماع شرائط درونى و عوامل خارجى همان پديدهها در درون انسان بروز نمايد ، در صورتى كه اگر تعقّل تقويت شود و احساسات خام هم به خوبى ارزيابى گردد ، با تبديل احساسات خام به احساسات تصعيدى هماهنگى آنها با تعقّل كاملا بوجود مىآيد .
و امّا نوع دوم از استعدادها كه گفتيم به معناى بالقوّه و امكان مىباشند ، نمىتوانند با همديگر به فعليّت برسند ، چه رسد به اين كه هماهنگى پيدا كنند .
به اين معنى هنگامى كه استعداد عدالتورزى بجريان افتاد و در درون يك انسان به فعليّت رسيد ، در همان وضع و حال صدور انحراف و ظلم و پليدى با اين كه ممكن است ولى نمىتواند در آن حال كه سطوح من در اشغال عدالتورزى است به فعليّت برسد ، و چنان كه در آن مصرع آمده است : « ديو چو بيرون رود فرشته در آيد » . پس هنگامى كه يكى از استعدادهاى متضادّ [ به معناى نوع دوم ] به فعليّت رسيد و فعّاليّتها و پديدههاى درونى را در اختيار خود گرفت ، محال است كه خواصّ ضدّ آن استعداد مثبت بروز كند ، اگر چه آن امكان هست كه با عوض شدن شرائط و حالات ، خواصّ ضدّ استعداد مثبت به فعليّت برسند و بروز نمايند . به همين جهت است كه مذهب و اخلاق اصرار شديد به محاسبهء دائمى وضع درونى نموده و تعليم و تربيت و تحريك بسوى رشد را در همهء ساليان عمر ضرورى ميداند . تكرار دائمى * ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) * در نمازها كه در سورهء حمد است ، براى گوشزد كردن همين امكان انحراف است كه انسان بايد در حال جدّىترين وضع روانى كه نماز است در نظر داشته باشد و مصون ماندن از بفعليّت رسيدن انحراف را با خواندن آيهء مزبور از خدا بخواهد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٧