محترم مىتوانند به آن كتاب مراجعه نمايند . در اين بحث فقط مىخواهيم اشارهء مختصرى به پاسخى كه از تطبيق قانون علَّيّت بر كارهاى اختيار مىتوان داشته باشيم و آن اينست كه اعتقاد به وجود كارهاى اختيارى در انسان منافاتى با قانون علَّيّت ندارد بلكه تحقيق بيشتر در قانون علَّيّت را ايجاب مىكند كه بدانيم هيچ الزامى نيست كه قانون علَّيّت در جهان طبيعت و جهان درون ذاتى بايد يكى باشد . و بعبارت ديگر چنانچه بعضى از فيزيكدانان دوران جديد معتقدند ما قانون علَّت و معلول را نگاه نمىكنيم ، بلكه در معناى كلاسيك آن را تصرّف مىكنيم .
در علل و معلولات جاريهء در عالم طبيعت همواره تطابق كمّى و كيفى ما بين علَّت و معلول ضرورت دارد ، زيرا اگر علَّت بعنوان صادر كنندهء معلول در نظر گرفته شد و معلول با همهء اجزاء و كيفيّاتش حقيقتى صادر شده از علَّت منظور شود ، مسلَّم است كه هر چه را دارا باشد ، آن را از علَّت بدست آورده است ، زيرا اگر علَّت آن را نداشته باشد بايد بگوئيم آن چيز از عدم آمده و به معلول چسبيده است و چنين چيزى امكان ناپذير است .
دليل سيزدهم -
امكان دريافت مفهومى از خدا كه كاملترين حقيقت و عاليترين موجود است . اين دريافت از آغاز تاريخ بشرى تا كنون اگر چه با تطبيق مفهوم مزبور به هويّتهاى مختلف در اكثريّت قريب به اتّفاق انسانها ديده مىشود . اگر در درون انسانى حقيقتى فوق تأثير و تأثّرات از جهان عينى وجود نداشت ، چنين دريافتى امكان ناپذير بود . اگر ما عدّه اى از مردم را قطع نظر كنيم كه بر مبناى عواملى روانى و شرائطى مغزى اين دريافت را در خود نمىبينند ، عموميّت آن را در همهء انسانها مشاهده مىكنيم . براى اثبات اين قضيّه دو دليل را مىتوان در نظر گرفت :
دليل يكم -
تتبّع لازم و كافى در سرگذشت بشر . با اين تتبّع مىبينيم كه دريافت خدا در همهء اقوام و ملل شيوع داشته است ، اگر چه كيفيّت و عمق