30 سال مىباشد [ كه قطعا با نظر به مسائل مربوط به دگرگونىهاى بيولوژيكى به شوخى نزديكتر است ] باز مىبينيم هزاران بلكه ميليونها صور محسوس و دريافت شدههاى معقول در درون ما نگهدارى شده و قابل بهره بردارى مىباشند . در اين رابطه ، نقل شده است كه برخى از علماى فيزيولوژى كه در بارهء حافظه نظريّاتى را ابراز كردهاند مىگويند : هر واحد اطَّلاعاتى در يك سلَّول از مغز جاى مىگيرد . اين نظريّه هم با توجّه به گفتهء گروهى از محقّقان مانند هولگر هيدن زيست شناس سوئدى كه مىگويد : « يك حافظهء معمولى در يك عمر معمولى مىتواند يك ميليون ميليارد اطَّلاع ثبت كند » با اين كه سلَّولهاى مربوط به حافظه يا كلّ سلولهاى مغز بيش از هشتاد ميليارد نمىباشد ، مردود است . ثالثا - اصلا آيا تا كنون با همهء پيشرفتهاى علمى در عكسبردارىهاى دقيق ، امكان عكس بردارى از صور محسوسات در سلَّولها و اعصاب مغزى وجود داشته است
دليل نهم - افزايش قدرت تفكَّر و تجسيم و تعقّل
و حتّى گيرندگى مطالب علمى و عقلانى و آمادگى براى خلاقيّتهاى علمى و هنرى و غير ذلك اگر فرض كنيم كه مغز آدمى فقط جنبهء واكنش در برابر انگيزههاى خارجى دارد و حقيقتى ما فوق جريانات طبيعى در مغز وجود ندارد ، هرگز نمىبايست عكس العمل مغز از نظر كمّيّت و كيفيّت با عملى كه از خارج وارد مىگردد تفاوتى داشته باشد . در صورتى كه انسانها با مقدارى از معلومات و اطَّلاعات كه كسب مىكنند ، و با كمّيّتى از تجارب و مشاهداتى كه انجام مىدهند ، ورزيدگى و هشيارىها و خلَّاقيّتهاى متنوّع در آنان بوجود مىآيد . آيا براى هر يك از آنچه كه مغز دانشمندان و فلاسفه و مكتشفين و مخترعين و هنرمندان بروز داده است ، يك انگيزهء معيّن به كار افتاده و يك اطَّلاع مشخّص به كار رفته است مخصوصا آن عدّه از نوابغ و مكتشفان كه از جنبهء علمى حتّى پائينتر از حدّ متوسّط بودهاند ، مانند اديسون كه شايد يك صدم معلومات فيزيكى يك