تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
را مستعدّتر و اين خاصّيّت ضدّ خاصّيّت اجسام است . پس نفس جسم نبود » . به نظر مىرسد اين دليل قابل تحليل به دو دليل است . يكى عدم تزاحم صور محسوسات و معقولات در نفس ، اگر چه با يكديگر متخالف و متضادّ بوده باشند . دليل دوم - تقويت يافتن نفس با فراگيرى صور و حقائق جهان هستى بر فعّاليّت و گيرندگى بيشتر . ما اين دليل دوم را پس از اين مبحث مورد بررسى قرار خواهيم داد . اعتراضى كه ممكن است به دليل فوق وارد آورد ، اينست كه صور معقولات و محسوسات همگى وارد سلولها و اعصاب مغزى مىگردند و با اين فرض نيازى به نفس مجرّد نمىماند . اين مطلب در دورانهاى اخير عدّه اى از اشخاص را قانع ساخته و تجرّد نفس را بدينوسيله مردود مىشمارند ولى با نظر به واقعيّات قابل اثبات علمى مطلب فوق مردود است ، زيرا اوّلا چنان كه در مباحث مربوط به دليل پنجم مشروحا متذكَّر شديم ، معقولات و نامحسوسهاى فراوانى داريم كه به هيچ وجه نمىتوان گفت آنها در سلَّولها و اعصاب مغزى كه پديده‌هاى مادّى هستند منعكس ميشوند ، زيرا اصلا آن معقولات داراى نمودى نيستند ، مانند قضاياى انسانى و عدد و كلَّى و واحد و وحدت و طعمها و لذائذ و آلام و تأثّرات بسيار متنوّع غير ذلك و ثانيا يا بايد اعتقاد به حركت دائمى همهء اجزاء مادّى بدن كه سلَّولها و اعصاب هم از آنها مىباشند ، بكنار گذاشت كه اين كار مستلزم بر هم زدن همهء اصول و قوانين مربوط به دوام و استمرار حركت از ديدگاه بيولوژيك و فيزيولوژيك است و يا بايد قبول كرد كه حقيقتى ما فوق حركت و سكون اجزاء مادّى در درون انسان وجود دارد كه نفس ناميده مىشود . اگر چه گفته مىشود بعضى از اجزاء بدن مانند سلَّولهاى مغزى به كندى تحوّل پيدا مىكنند ، ولى با اين حال اين كندى حركت هم نمىتواند بقدرى بوده باشد كه عبارت ديگرى از سكون و ركود سلَّولهاى مغزى باشد . فرض كنيم مدّت تحوّل سلَّولهاى مغزى ده سال يا 20 سال حتّى بگوئيم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164 | محمد تقي جعفري