و چرندگان در علفزار طبيعت و مستغرقان در وادى جهل و حيرت نمىبيند .
وى و امثال وى از نهاد رشد يافتهء انسانهائى خبر مىدهند و نيازى به تصديق نفوس محبوسه در اوهام و خودخواهىهاى محقّرانه نداشته و بيمى از تكذيب آنان به خود راه نمىدهند . آيا در سرتاسر تاريخ رگه اى بسيار درخشان و پر فروغ از رشد يافتگان را مانند رگهء الماس در ميان انبوه زغال سنگها نمىبينيم ، اگر چه در اقليّت اسفانگيزى مىباشند مانند كاروان پيامبران و اوصياء و اولياء و حكماى راستين وصول به اين مقام و الا به تنهائى از بهترين دلائل تجرّد نفس است ، زيرا نفس حيوانى گسترده در مادّه و مادّيّات توانائى بالاتر رفتن از سود و زيان و معامله گرى و جوشش براى تورّم خود طبيعى نداشته ، و نمىتواند طعم زير پا گذاشتن مقتضيات مادّى جسمانى را بچشد .
ارواح انسانهاى رشد يافته در مسير كمالى خود ، توجّهى به خواستههاى خود طبيعى ندارند چه رسد به اين كه تحت تأثير آنها قرار بگيرند . ابتهاج و سرور روحانى پس از طى مقدّمات اوّليّهء ، به خودى خود اثبات مىكند كه كوشش براى تحصيل تهذّب و عرفان و صفاى روحى در طبيعت خود روح است نه اين كه انسان عارف از عالم بيرونى وارد روح خود مىسازد ، لذا تدريجا احساس لذّت مبدّل به احساس شكوفائى روح مىگردد ، چونان غنچه اى كه شكوفا شود و مبدّل به گل گردد .
اين دليل را متأسّفانه عدّه اى از متفكَّران مورد توجّه شايسته قرار ندادهاند .
در صورتى كه حكيم متألَّه و استاد بزرگ اخلاق محمّد مهدى نراقى در كتاب جامع السّعادات ج 1 - ص 8 به اهمّيّت آن پى برده و با صراحت كامل مىگويد : « و هذا أوضح دليل على أنّها غيرهما » ( و اين روشنترين دليل است براى اثبات اين كه نفس آدمى غير از جسم و قواى آن مىباشد . )
دليل هفتم - احساس برين تكليف -
اگر چه ممكن است از يك جهت اين