عقل باشى عقل را دانى كمال
عشق گردى عشق را يا بى جمال
يكى ديگر از مختصّات فوق العاده با اهمّيّتى كه تكاپوى انسان عارف را مشخّص مىنمايد ، همانست كه در دو جملهء بعدى امير المؤمنين ( ع ) آمده است : ( براى خير و كمال هيچ نهايتى را رها نمىسازد مگر اين كه قصد رسيدن به آن را دارد ، حتّى با گمان و احتمال خير و رشد در موردى نيز به حركت در مىآيد ) .
و اين مختصّ از آن هنگام در انسان عارف بروز مىكند كه تشنگى شديد روح خود را بر خير و كمال دريافته باشد . و اين تشنگى تا آخرين لحظات عمر در صورت بقاى اعتدال مغزى و روانى استمرار مىيابد ، زيرا اساسىترين خاصّيّت روح همين است كه هر خير و كمالى را كه در مىيابد ظرفيّت و تشنگى آن بر خيرات و كمالات بالاتر افزوده مىشود و اينست معناى آن بيت كه مولوى مىگويد :
آب كم جو تشنگى آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
مولوى
نمىخواهد بگويد كه آب حيات بخش معارف را پيگيرى مكن و در طلب آن آب حيات ، تكاپو و كوشش منما ، زيرا حركت عرفانى بدون طلب و جستجوى آن آب حيات معنائى ندارد ، بلكه مقصود وى اينست كه هرگز در صدد ارضاء و اقناع خويشتن به جهت بدست آوردن مقدارى از معرفت مباش ، بلكه همواره در تحصيل ظرفيّت و بدست آوردن تشنگى به كمالات عالىتر بكوش تا در نتيجه به آب حياتبخش معارف بالاتر نائل گردى .
امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد : حتّى احتمال يا گمان خير و كمال در مواردى از زندگى ، محرّك انسان عارف مىگردد و نمىنشيند تا يقين حاصل كند كه حركت در آن مورد حقّ است و موجب به فعليّت رسيدن استعداد كمال جوئى او خواهد بود . ارزش اين احتمال يا گمان بدانجهت خيلى بالا و جدّى است كه موضوع احتمال ( محتمل ) و گمان ( مظنون ) كمال است كه غذاى واقعى