تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

و بايزيد گفته : سبحانى ما أعظم شأنى ( پاكيزه وجود من ، چه بزرگ است شأن من ) . و منصور حلَّاج گويد : أنا الحقّ ( منم حقّ ) و وجه عدم قبول آن است كه غير انبياء كسى معصوم نيست ، شايد كه در باطل افتاده باشند . و وجه عدم ردّ آن است كه از اهل معرفت صادر شده شايد نظر آنان بر معنائى باشد كه ديگران از آن محجوبند ، پس ردّ كردن آن ، ردّ حقّ باشد . پس اسلم آن است كه : لا قبول و لا ردّ لاضطراب الطَّرفين ( آن گونه سخنان نه قبول شود و نه مردود شناخته شود به جهت اضطراب مقصود در دو احتمال ) ( 1 ) . اگر چه توضيح فوق با نظر به اين كه گويندگان شطحيّات اهل معرفت بوده‌اند و حتما بايد سخنان آنان مورد تأويل و تفسير قرار بگيرد ، تا حدودى مىتواند به تعديل قضاوت در بارهء آنها كمك كند ، ولى اگر ما دقّت بيشترى در همهء جوانب شطحيّات گوئى داشته باشيم ، بايستى اين گونه سخنان را از قلمرو معرفت كنار بگذاريم ، زيرا اگر اين سخنان را مىتوان با تأويل و تفسير تصحيح نمود ، هيچ تفاوتى ندارد در اين كه آنها در حال سكر و بيخودى و وجد و حال گفته شده باشند ، يا در حال عادى ، و اين تأويل و تفسير اصل كلَّى در بارهء هر گونه سخنان مشكل رسميّت داشته و قابل پيروى است . و اگر قابل تأويل و تفسير صحيح نباشند ، باز در هيچ يك از دو حال فرقى نمىكند و بايد از گفتن و شنيدن آن سخنان اجتناب نمود . و آنگهى كدامين حكمت شايسته در به كار بردن شطحيّات وجود دارد كه بتواند گمراهى و انحراف عدّهء فراوانى از رهروان راه حقّ و حقيقت را جبران نمايد

هامش
( 1 ) . مأخذ قبلى .