است . با آراء و اهواء گوناگون خواستهها و عقائد و هدفگيرهاى بسيار مختلف . هيچ يك از اصناف و گروههاى اين كاروان بسيار طولانى و انبوه مانند پيروان رسولان الهى قيافهء جدّى و صميمى ندارند و هيچ يك از آنها مانند پيروان رسولان به تفسير و توجيه عقلانى زندگى خود توفيق نيافتهاند . فقط اينان بوده و هستند كه لحظات حيات خود را با حساب سپرى مىنمايند . تنفّر آنان از ظلم و جور از درون آنان برميخيزد . محبّت اصيل آنان بر انسانها از اعماق جانشان سر بر مىكشد ، جهان هستى را جدّى و هدفدار تلقّى نموده ، حيات خود را جدّى و با هدف دانستهاند .
10 - حقيقت به او نشان داده شد و او حقيقت را ديد . آن خداوندى كه اين انسانها را بر حقّ و براى حقّ آفريده است ، شايستگى ديدن حقّ و حقيقت را هم به آنان عطا فرموده است . وصول به حقيقت آن قدرها كه سست عنصران خيال مىكنند ، دشوار نيست . همين قدر كه آدمى از صور و ظواهر فريبنده عبور كرد و توانست كه از سلطهء هواها و خودكامگىها و علاقه به خواستههاى حيوانى نجات پيدا كند ، مشاهدهء حقيقت از درون او آغاز شده است . حقيقت يك موجود دور از دست و فوق طاقت بشرى نيست . از آن هنگام كه آگاهى و بيدارى به اين كه انسان يك موجود بيهوده نيست و او براى هدفى بسيار مهمّ آفريده شده است و براى وصول به آن هدف ، حركت را آغاز كرد ، وارد حقيقت شده است . پس از آن هر چه گام بردارد در حقيقت برميدارد ، اگر چه كرانه اى براى حقيقت وجود ندارد . بنا بر اين ديدن حقيقت در حقيقت از اوّلين لحظات آشنائى انسان با خويشتن ( خود حقيقى نه خود مجازى ) آغاز و تا مرحلهء والاى
لَمْ أَعْبُدْ رَبّاً لَمْ أَرَه
( نپرستيدهام پروردگارى را كه نديدهام ) پيش مىرود . آنچه كه پرده از روى حقيقت برميدارد و انسان را با آن در تماس قرار مىدهد ، دستى است كه از آستين درون پاك خود انسان برمىآيد . بحث مشروحى در بارهء حقيقت در تفسير خطبههاى بعدى خواهيم داشت .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٦