آن تقواى الهى كه همهء نقصها و عيوب را منتفى مىسازد و راه كمال را پيش پاى آدمى هموار مىنمايد
اگر كسى بتواند و بخواهد كه از اصل « صيانت ذات » كه اصل الاصول ناميده مىشود ، برخوردار گردد و آن ذات را كه از عالم بالا شروع شده است ، در عالم پست حيوانى محو و نابودش نسازد و پيمانهء بىنهايت جو و مشك آب انديش ذات را از آب حيات ابدى پر نمايد ، بايد تقوى بورزد . تقوى يعنى صيانت و حفظ ذات آن گوهر شريف كه قدرت پيشرفت تا منطقهء جاذبهء ربوبى دارد ، از دستبرد كثافتها و لجنها و عوامل سقوط . امير المؤمنين ( ع ) در اين جملات مختصّات تقوى را بيان فرموده است . اين مختصّات است كه مىتواند انسان متّقى را به هدف اعلاى حيات نايل بسازد : 1 - حقايق را بشنود و در مقابل آنها تسليم شود . عاشق زيبائى الفاظ و اصوات نباشد ، بدون اين كه بفهمد محتواى آنها چيست . گوش فرادادن به كلمات و جملات زيبا و خوشايند و عدم توجّه بمعانى آن كلمات و جملات چه تفاوتى دارد با تماشاى خطَّ زيبائى كه حقيقتى را در بر دارد و تماشاگر فقط مسحور زيبائى خطَّ شده است و هيچ توجّهى به آن حقيقت ندارد . رباعى زير را در موزهء دهلى نو پايتخت هندوستان با خطَّ بسيار زيبائى ديدم .
آتش به دو دست خويش در خرمن خويش
من خود زدهام كه را كنم دشمن خويش
روزى كه شود معركهها نزد خداى
اى واى من و دست من و دامن خويش
اين خطَّ زيبا تماشاگران فراوانى داشت كه آن خطَّ را مىخواندند و عدّه اى كه با زبان فارسى آشنائى داشتند ، همهء احساسات و تفكَّراتشان در بارهء رنگ مركَّبى كه رباعى با آن نوشته شده بود و همچنين در بارهء مراعات قوانين خطَّ و زيباييهاى آن بجريان افتاده بود ، من نديدم يكى از آنها آهى بكشد