بعنوان مثال : كسى كه ميداند در هيچ نقطه اى از صحنهء گستردهء جهان و موجوديّت آدمى ، معلولى بدون علَّت بوجود نمىآيد ، قطعى است كه چنين شخصى به هيچ وجه با يقين به عدم امكان بروز علَّت براى بوجود آمدن معلولى كه خواستهء او است معلول مزبور را نخواهد خواست و آن را مورد آرزو قرار نخواهد داد . دو - پذيرش و ايمان به اين اصل اساسى كه فيض مستمرّ هستى چه در پهنهء وجود عينى و چه در حيات آدمى در هر لحظه اى از خداوند متعال سرازير مىگردد و هيچ رويدادى اگر چه ناچيزتر از همهء وقايع و حوادث دنيا باشد ، بدون اراده و مشيّت خداوندى بجريان نمىافتد . اين موضوع دوم همان است كه خداوند متعال به بندگانش در قرآن مجيد اعلام فرموده است : * ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله ) * ( 1 ) ( و حتما مگو در بارهء چيزى كه من فردا آن را انجام خواهم داد ، مگر اين كه [ بگويى ] اگر خدا بخواهد ) علَّت اين شرط همان استناد دوام و استمرار هستى با تمام جزئيّات و كلَّيّاتش به فيض و مشيّت خداوند سبحان است كه با دلائل محكم اثبات شده است . اگر كسى بخواهد يك روشنائى مختصر و ابتدائى در بارهء اين موضوع داشته باشد ، كافى است به وضع مغز و روانى خود بنگرد كه هيچ كس توانائى شناخت همه جانبهء لحظهء بعدى خود را نمىداند و اين حقيقتى است كه دوام حركات و دگرگونىهاى درونى متجدّد و مختلف مستند به عوامل گوناگون آن را اثبات نموده است - عواملى كه هرگز پيشبينى آنها به صد در صد نمىرسد . و امّا جهان برونى چه در روابط انسانها با يكديگر و چه در روابط انسانها با طبيعت و پديده هائى كه با دست خود مىسازد ، ناتوانى از فهم قطعى حتّى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥١
هامش
( 1 ) . الكهف آيهء 23 .