كه اعمال انسان آرزوگرا به همان اقناع و تسلَّى خيالى مستند مىگردد و جوهر و ارزش خود را از دست مىدهد . بعنوان مثال : كسى كه علم را نه براى وصول به واقعيّات و گريز از ظلمت جهل ، بلكه مستند به آرزوى ثروت و مقامى كه در آينده بدست خواهد آورد ، فرا مىگيرد ، بدون ترديد طعم جوهر و ارزش ارتباط صحيح با واقعيّات را نخواهد چشيد ، از اين جهت علمى كه بدست خواهد آورد ، داراى آن حقيقت و ارزش نخواهد بود و اين همان درد ناگوارى است كه تمدّن اخير باصطلاح براى بشريّت به ارمغان آورده است . از طرف ديگر آرزوى وصول به مقاصد دور و دراز و خارج از حيطهء امكانات ، عملى را كه صادر مىشود در جاذبهء آن مقاصد قرار مىدهد و چون مقاصد دور از حيطهء امكانات و به گذشتن برهه هائى از زمان نيازمند است ، نمىتواند اثر منطقى در عمل عينى داشته باشد ، لذا عمل صادر شده يا مستند به عوامل محاسبه نشده انجام مىگيرد و يا مستند به سايههاى خيالى آن مقاصد ، و در نتيجه عمل مردم آرزوگرا بىپايه و بىارزش مىگردد . لذا اگر آگاهى و هشيارى شخص آرزوگرا به اصالت عمل و ارزش آن ، بكلَّى از بين نرفته باشد ، با كشف شدن اصالت و ارزش آن دير يا زود غم و اندوهى خاصّ سراغ درونش را خواهد گرفت : -
آن غم آمد ز آرزوهاى فضول
كه بدان خو كرده است آن صيد غول
2 - آرزوهاى دور و دراز موجب غفلت از آينده اى كه دير يا زود سراغ آرزوگرايان را مانند ديگر انسانها خواهد گرفت ، مىباشد ، زيرا آدمى با آرزوئى كه در سر مىپروراند ، هم بطور ناآگاه زمان را تا بينهايت مىكشاند ، و از موقعيّت حياتى محدود خود بيشتر كشش مىدهد و نمىگذارد عواقب حقيقى حيات در ديدگاه او قرار بگيرد و هم در مقاصد و عواقبى كه در مغز و روان خود ساخته است ، زندگى مىنمايد و لذا همواره از انديشهء صحيح در عواقب حقيقى زندگى و رويدادهاى آن ، خود را محروم مىسازد . همچنين آرزوگرائى آدمى را از هدف اعلاى زندگى و عاقبت حتمى آن كه بدون آن حيات جز يك