خاصّيّت دوم - آرزوهاى بىپايه انسان را از ذكر خداوندى غافل مىسازد
و موجب آن مىشود كه انسان خدا را فراموش نمايد . در نتيجهء اين غفلت و فراموشى است كه انسان به غفلت در بارهء خويشتن و خود فراموشى دچار مىگردد - * ( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) * ( 1 ) . ( و نباشيد از آنان كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنانرا وادار به خود فراموشى نمود . آنان فاسقند ) . بديهى است كه انسان آرزوگرا كه دل به خيالات خوشايند بسته است ، و همواره در فرداهائى موهوم كه ساختهء مغز بازيگر خويش است ، زندگى مىكند ، چگونه مىتواند طعم واقعيّتها و قوانين جاريه در آنها را بچشد و چگونه مىتواند دوام فيض خداوندى را بر آن واقعيّات و قوانين درك نمايد بعضى از مردم عامى اگر چه در موضوعات فراوانى هم از انديشه و دانش برخوردار هستند ، گمان مىبرند كه مقصود از ذكر خداوندى كه مخالف آرزوگرائى است ، فقط به ياد آوردن مفهومى مبهم از خدا كه با مغز خودشان ساختهاند ، مىباشد و يا منظور از ذكر خداوندى عبارت است از به زبان آوردن الفاظى زيبا كه داراى مفاهيمى ماوراى طبيعى است ، و نمىفهمند كه اين گونه مفهومگرائى و اين گونه عشق به الفاظ خود حجاب ضخيمى است كه از تابش فروغ الهى بر دلها جلوگيرى مىكند . ما بايد بدانيم كه منظور از ذكر خداوندى چه بوسيلهء الفاظ باشد و چه با يادآورى قلبى ، قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق