و سازش بىاساس با آن مىباشد كه خود فريبى نيز ناميده مىشود . آدمى با مداهنه و چاپلوسى با نفس خويشتن با كمال صراحت بىشخصيّتى خود را اعلان مىكند و با به زانو در آمدن خود در برابر نفس اعتراف مىنمايد . وى در اين موقع عظمت و ارزشهاى اخلاقى و مذهبى را بكلَّى زير پا مىگذارد و نفس را مسلَّط بر خويشتن مىسازد . و اگر مداهنه با ديگران بوده باشد . باضافهء همهء آن زشتىها و نابكارىها كه در تملَّق بنفس مرتكب شده است ، نظم زندگى اجتماعى انسانها را هم مختلّ مىسازد ، مخصوصا اگر طرف مقابل به جهت ضعف شخصيّت آن تملَّقها و چاپلوسىها را باور كند و متورّم شود و دروغها را صحيح و خلاف واقعها را واقع و فريبكاريها را حقيقت تلقّى نمايد . اين پديدهء زشت و باور كردن آن ، يكى از شايعترين ضعفهاى بشرى است كه منتفى ساختن و مقاومت در برابر آن ، كار هر كسى نيست . توجّه به اين كه -
هر كه را مردم سجودى ميكنند
زهرها در جان او مىآكنند
توجّهى است كه بمقدّمات زيادى احتياج دارد . تحت تأثير قرار نگرفتن در برابر خم و راست شدنها و تصديق نكردن زشتىها و ناروائىها و نابخردىها بدون آگاهى به عظمت شخصيّت و بدون توجّه به ضررهاى جبران ناپذيرى كه در پى دارند . امكان ناپذير مىباشد . اگر مردم همهء دورانها دست از تملَّق و چرب زبانى و چاپلوسى در برابر قدرتمندان و صاحبان امتياز برميداشتند و با ملاك حقايق و واقعيّات بىپرده با آنان روياروى مىشدند ، با دست خود چنگيزها و سزار بورژيا و تيمور لنگها و نرونها بوجود نمىآوردند .
چنين احساس مىشود كه تا انسانهائى خود را بوسيلهء تملَّق ميش نسازند ، انسانهائى ديگر پلنگ و گرگ نمىشوند .
اكنون به خود بيائيم و شرائط زيستن با « حيات معقول » را از امير - المؤمنين ( ع ) بشنويم :