درونى كه دم از آن مىزنيد ، چيزى جز اضطراب و سر و صداى سركوبى غرائز چيز ديگرى نيست برو علم ياد بگير ، امروزه اين مسائل بوسيلهء علم حلّ شده است بايد به اين نفسهاى مجسّم و نفسپرستان گفت : اى حامى علم بيگانه از علم ، چه ضررى داشت كه مقدارى تحمّل مطالعه به خود مىدادى و از سرگذشت بسيار باشكوه علم اطَّلاع پيدا مىكردى كه در حدود هفتصد سال پيش در تفكَّرات اسلامى امثال اين مسائل طرح شده و در بارهء آنها انديشههاى مثمر انجام گرفته است : -
حافظان را گر نبينى اى عيار
اختيار خود ببين بىاختيار
روى در انكار حافظ برده اى
نام تهديدات نفسش كرده اى
تو كه ادّعاى عشق به علم سر داده اى حدّاقلّ چند دقيقه اى هم بمطالعهء درون خود بپرداز . خواهى ديد تو « من » دارى ، تو « شخصيّت » دارى و مقدارى از كارهاى تو با نظاره و سلطهء آن من يا شخصّيت كه كار اختيارى ناميده مىشود انجام مىگيرد و در انجام دادن اين گونه كارها ، بهتر از همه مىفهمى كه كار صادر شده واقعا كار تست نه معلول يك مشت عوامل جبرى . آيا در اين موقع احساس نمىكنى كه كار مستند به شخصيّت تست قطعا چنين است . تو با كمال وضوح مىفهمى كه كار مستند به شخصيّت تست . حال اين سؤال پيش مىآيد كه آيا شخصيّت تو آن اضطراب و سر و صداى درونى را درك مىكند يا درك نمىكند ، اگر درك نمىكند ، بحثى با تو وجود ندارد ، زيرا ما شخصيّتى در درون آدميان سراغ نداريم كه از چنان پديدههاى با اهمّيّت ( اضطراب و سر و صداى درونى ) اطَّلاعى نداشته باشد ، چگونه مىتوان شخصيّت را از آن پديدهها بىاطَّلاع و غافل دانست ، با اين كه آن پديدهها آرامش شخصيّت را بر هم مىزند و حتّى گاهى كه آن پديدهها شدّت دارند ، شخصيّت تا سر حدّ بيمارى و اختلال پيش مىرود . بنا بر اين ، يا خود شخصيّت است كه حافظ درون آدمى از تاخت و تاز بىحساب « خود طبيعى » است و يا نيروئى دارد كه حفظ