رها شدن نفس ( خود طبيعى ) همان و قانون شكنى همان ، چه قانون مربوط به همهء ابعاد موجوديّت انسان و چه حقوق ديگران . در نتيجه رهائى نفس علَّتى است كه ظلم در بارهء خويشتن و ديگران را مانند معلول قطعى بدنبال خود خواهد آورد . اين نكته را هم متذكَّر شويم كه وقيحترين و زشتترين ظلمى كه يك نفس مرتكب مىشود ، اينست كه كار خود را توجيه نمايد و ظلم را به گردن طبيعت انسانى و عوامل ديگر بيندازد و به خود چنين تلقين كند كه فعّاليّت غرايز حيوانى از مختصّات آن غرائز است و جلوگيرى از مختصّات در حقيقت قيچى كردن خود غرائز است كه مبارزه با طبيعت است اين توجيه كنندهء وقاحتها نمىداند كه اوّلا رها كردن نفس تا هر مختصّى را كه بخواهد بروز بدهد ، يك مبارزه بى امان [ كه وقيحتر از نادانى به حقيقت ] با طبيعت با اهمّيّت خود را كه همان عقل و انديشه و حقّگرائى و واقعجوئى است ، در بر دارد كه موجب نابودى همهء موجوديّت او خواهد گشت . ثانيا - اگر اين فعّاليّتهاى بىمهار غرائز كه همهء اصول و قوانين را مىسوزاند و انسان نفس پرست مانند كودك از شعلههاى آن لذّت مىبرد ، مختصّات قانونى نفس بودند ، پس آن اضطراب و دلهره و پشيمانى كه پس از اشباع آن فعّاليّتها درون آدمى را فرا مىگيرد ، چيست و آن صداى بسيار ضعيف در درون كه در جهان برون ذات صدائى قوىتر و مؤثّرتر از آن پيدا نمىشود ، چه مىگويد -
اى هميشه حاجت ما را پناه
بار ديگر ما غلط كرديم راه
دمبدم وابستهء دام نويم
هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان حريص و بينوا
مگر نفس و نفس پرست در برابر اين هشدار شما ساكت مىنشيند و يا مىگويد : شما راست مىگوئيد ، من اشتباه مىكنم نه هرگز ، اين دفعه با يك چماق بسيار نيرومندتر و برّانتر از چماق تكفير قرون وسطائىها كه [ چماق علم ناميده مىشود ] بر سر شما كوبيده خواهد گفت : اين اضطراب و سر و صداى