كه مورد تفسير ما است اقتباس شده است .
33 ، 39 - فاستدركوا بقيّة أيّامكم ، و اصبروا لها أنفسكم فإنّها قليل فى كثير الأيّام الَّتى تكون منكم فيها الغفلة و التّشاغل عن الموعظة و لا ترخّصوا لأنفسكم فتذهب بكم الرّخص مذاهب الظَّلمة ( بقيّهء روزگار عمرتان را دريابيد ، و نفس خود را به تحمّل [ تهذيب نفس و تقوى ] در اين روزگار باقيمانده وادار نمائيد ، اين روزهاى تحمّل در برابر آن روزهاى فراوان كه در غفلت فرو رفته و از پند و اندرز اعراض نمودهايد ، اندك است و نفس خود را [ به آنچه كه مىخواهد ] رها نكنيد ، زيرا رهائى نفس ، شما را به راههاى ستمكاران رهنمون مىگردد )
نفس خود را در اين چند روزگذران رها نكنيد و وادار به تحمّل و شكيبائى نمائيد
اگر نفس يا خود طبيعى را كه جز غلطيدن در شهوات و متورّم ساختن خود با خيالات كار ديگرى ندارد ، رها كنيم ، نه تنها خود از دست ما مىرود و ديگر تسلَّطى بر او نخواهيم داشت ، بلكه خود ما را هم با زنجير بسيار محكمى كه دارد ، بدنبال خود مىكشد و « مىبرد آنجا كه خاطر خواه او است » و آنچه را كه خود طبيعى يا نفس امّاره مىخواهد ، همانست كه نخست همهء سرمايهء وجود آدمى را مىسوزاند سپس موجوديّت خود را هم مانند يك قطعه هيزم در آن آتش مىاندازد و تا انسان به خود بيايد خاكستر سرمايه و خرمن هستىاش بباد فنا رفته است . اگر انسان محاسبهء درست و دقيقى در بارهء اوقات گرانبهاى عمرش به عمل بياورد ، خواهد ديد كه زمان اندكى بفكر « سپس چه » ، « پس چه بايد كرد » « بس است ، پس از اين بايد بفكر سرمايهء زندگىام باشم » مشغول مىشود كه اگر مستى و ناهشيارى وى تا آخرين نفس ادامه پيدا نكند ،