تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كوچ كند بجايگاه اقامت [ ابدى ] خود توشه بردارد ) .

زمان محدود ، قدرت رو به زوال ، و حركت رو به هدف نهائى قطعى است

هيچ عاقلى در محدوديّت زمان عمر و زوال قدرت نمىتواند ترديد كند ، زيرا ترديد در امرى محسوس كه دائما در برابر ديدگان انسان قابل مشاهده و لمس است ، امكان پذير نيست . همانطور كه خاتم الانبياء و امير المؤمنين عليهما السّلام و اوصياء و اولياء مىدانند كه زمان عمر انسان كوتاه و هر نوعى از قدرت بهر اندازه اى كه بوده باشد ، رو به زوال و فنا است ، طواغيت تاريخ و اشقياء و پليدان و ابلهان و پيروان « بارى بهر جهت » هم دو موضوع مزبور را مىفهمند ، آنچه كه اين دو گروه را شديدا از يكديگر جدا مىكند موضوع سوم است كه عبارت است از اين كه : « زندگى حركتى است رو به هدف بزرگ » اين موضوع تفاوتى را كه ميان انسانها و انسان نماها بوجود مىآورد ، شديدتر از تفاوت ميان سنگ و حيوان و انسانها مىباشد . آرى ، تفاوت هولناكى است ما بين دو انسان كه يكى از آن دو چنين فكر كند كه اگر همهء انسانهاى دنيا زندگى خود را در راه زنده ماندن آن شخص ، با اختيار از دست بدهند ، قطعا وظيفهء حتمى همهء انسانها همين بوده است كه در راه برآوردن شهوات و اشباع حسّ خودخواهى او براى زندگى بىهدفى كه دارد جانهاى خود را قربانى او نمايند و اگر خود او قدرت از بين بردن همهء انسانها را در راه حيات بىهدفش كه در چند روز خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه مىشود داشته باشد و آنان را محو و نابود بسازد و چنين پندارد كه او بمقتضاى ضرورت « صيانت ذات » چنين كارى را كرده است . و دومى چنين فكر كند كه اگر يك لحظه از ادامهء زندگى يا يكى از شئون زندگى من موجب اختلال يا ضايع شدن حقّ انسان ديگرى بوده باشد ، من آن زندگى را به مقدار همان خلاف حقّ ، پوچ ، بلكه مضرّ مىدانم و چنين زندگى ضدّ تباه كنندهء خود را در خود مىپروراند .