* ( وَالله غالِبٌ عَلى أَمْرِه وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ) * ( 1 ) . ( خداوند بر امر خود پيروز است ، ولى اكثر مردم نمىدانند ) .
اكثر مردم پيروزى و سلطهء مطلقهء خداوندى را نمىدانند
چند مورچه اى را تصوّر كنيد كه روى صفحهء كاغذى حركت ميكنند كه شما روى آن كاغذ مشغول نوشتن هستيد . اين مورچهها با نظر به موقعيّتى كه در روى آن صفحهء كاغذ دارند و با ديدگاههاى مختلفى كه براى هر يك از آنها وجود دارند ، نوشتن شما را روى كاغذ تفسير خواهند كرد . آن مورچه كه فقط حركت قلم را روى كاغذ مىبيند ، نوشتن را به قلم نسبت داده خواهد گفت كه قلم اين نوشتهها را مىنويسد . مورچهء دومى كه فقط حركت انگشتان شما را مىبيند ، مىگويد : كار نوشتن را اين انگشتان انجام مىدهند . مورچهء سوم كه هم قلم و هم انگشتان را مىبيند ، مىگويد : مجموع قلم و انگشتان هستند كه روى صفحهء كاغذ مىنويسند . مورچهء چهارم مچ بازو را هم مىبيند و نوشتن را به مجموع آنها نسبت مىدهد . مورچه پنجم ممكن است تا شانهء نويسنده بالا برود و ارتباط نوشته را با شانه نيز در نظر بگيرد و بدينسان ممكن است مورچه هائى پيدا شوند و هر يك باندازهء وسعت ديدگاهى كه دارند در اسناد نوشتهء شما عواملى را به حساب بياورند . امّا كجا است آن مورچه اى كه بفهمد كه نسبت همهء آن اعضاء با نوشتن نسبت وسائل ناآگاه و بىاختيارند كه با فعّاليّت مغزى نويسنده به كار افتادهاند كه آن فعّاليّت مغزى هم بنوبت خود به پيروى از « من » يا روح بوجود آمده است . اين تمثيل كه در مثنوى مولوى آمده است ، براى توضيح مسئلهء مورد بحث ما بسيار مفيد است .
مخصوصا با در نظر گرفتن اين جهت كه اين مورچههاى تك بعدى كه فقط پديدههاى محسوس را مىبينند و نوشتن را به آنها نسبت مىدهند ، از آن
هامش
( 1 ) . يوسف آيهء 21 .