سفيان بن عوف غامدى را نمىشناختى كه باطاعت از معاويه چه خونهاى پاكى از مسلمانان ريختند و چه غارت و يغمائى كه بر اموال و اعراض مسلمانان وارد آوردند كه مىتوانست رفتار چنگيزها را توجيه نمايد كه بلى ، خود امير مسلمانان بنام معاويه هم از اين كارها كرده بود . ممكن است عمرو عاص يا تأويل كنندگان شخصيّت وى بگويند : عمرو عاص عذر اين مطالب را كه شما گفتيد ، آورده است ، او در جملهء بعدى مىگويد :
و سلطان ظلوم خير من فتنة تدوم
( و سلطان ستمكار بهتر است از فتنه و آشوبى كه دوام پيدا كند . ) اگر اين مطلب را كه عمرو عاص بعنوان يك اصل اجتماعى و سياسى فرمايش مىكند ، صحيح بوده باشد ، گمان نمىرود در تاريخ بشرى يك ستمكارى مورد ملامت و تقبيح قرار بگيرد . زيرا از هر يك از طواغيت و سلاطين جور بپرسيد كه چرا آن همه جانهاى آدميان را زير لگد خود پايمال مىكنند ، در پاسخ شما خواهد گفت : من براى خواباندن فتنه اقدام به خونريزى و قتل و غارت مىكنم ، نظير پاسخى كه تيمور لنگ براى توجيه جلَّادىهاى خود در بارهء مسلمانان نموده كه مىگفت : چون من براى اسلام و وحدت آن كار ميكنم هر كس كه در برابر من مقاومت بورزد مرتدّ است و هر مرتدّى واجب القتل است اين هم فقه شيطانى ستمكاران تاريخ كه عمرو عاص هم مانند يك صاحبنظر اين فقه را تأييد مىنمايد و آنگهى آن قدرتمندى كه توانائى خواباندن فتنهها را و فقط با نيّت خواباندن فتنه و از راه دلسوزى به حيات انسانها وارد ميدان شود و بدون طغيانگرى فتنهها را بخواباند ، اين يك قدرتمند عادل است ، نه اين كه مقتدرى ستمكار است كه وجودش براى خاموش كردن فتنهها مطلوب و محبوب است . و بعبارت روشنتر عمرو عاص حكيم نفهميده است كه ستم بهر شكلى و بهر عنوانى محكوم است و ستمكار در هر
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٦