تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
حالى پليد و مستوجب طرد است . به اضافهء اين كه آيا آن ستمكارى كه خود براى بدست آوردن مقام و خودكامگىها ايجاد فتنه و آشوب نمايد و آن گاه وارد ميدان شود كه من آمده‌ام فتنه را خاموش بسازم ، باز مىتواند قابل توجيه بوده باشد مگر عمرو عاص نمىدانست كه فتنه‌هاى آن دوران را معاويه براى ماهى گرفتن از آب گل آلود بوجود آورده بود مگر امير المؤمنين عليه السّلام بارها در برابر ادّعاى فتنه جويانهء معاويه نمىگفت : كه شما دست از آشوبگرىها برداريد و بگذاريد اجتماع آرامش خود را دريابد ، تحقيقات در بارهء قتل عثمان را شروع كنيم مگر بارها نفرمود كه دست من پاكترين دستها از خون عثمان است ، با اين حال ، چرا معاويه نمىگذاشت اجتماع حالت طبيعى خود را پيدا كند . مگر خود عمرو عاص به عائشه نگفت : « دوست داشتم تو در جنگ جمل كشته مىشدى و به بهشت مىرفتى و ما مىتوانستيم علىّ بن - ابي طالب عليه السّلام را بيشتر مورد تهمت قرار بدهيم » يعنى او را فلج كنيم . آرى ، حقيقت دانى عمرو عاص چنين بوده است در اينجا مجبوريم شگفتى خود را در بارهء ابن ابى الحديد ابراز كنيم كه اين كلمات را از عمرو عاص بعنوان كلمات حكيمانه نقل مىكند ، سپس توضيحاتى را كه ما در بارهء فقه و حكمت عمرو عاص و صاحبنظرى او داديم ، متذكَّر نمىشود از جملهء آخرى عمرو عاص كه مىگويد : « و استراح من لا عقل له » ( آسوده شد كسى كه عقل نداشت ) هم مىتوان به وضع روحى اين عاقل و صاحبنظر پى برد كه عقل براى او چه معنائى داشت كه مانند آن عقل نشناس ديگر مىگويد :
بيچاره آن كسى كه گرفتار عقل شد خرّم كسى كه كرّه خر آمد الاغ رفت
قطعا اين همان عقل نظرى سودجو است كه در استخدام نفس امّاره