امير المؤمنين براى پرهيز از خونريزى به اهمّيّت حيات و ارزش الهى آن استدلال مىكند ، معاويه و عمرو عاص كشتار دهها هزار انسان را به بهانهء خواباندن فتنه به راه مىاندازند .
امير المؤمنين ( ع ) در همهء لحظات جهاد مقدّسش در حال دعا و نيايش بسر مىبرد ، طرف مقابل با كمال وقاحت مشغول نقشه كشى و حيله پردازى مىباشند . و قرآن را بر سر نيزهها بلند مىكنند كه ما بايد مطابق قرآن عمل كنيم ، در صورتى كه آنان بهتر از همه مىدانستند كه اگر آن روز مىخواستند يك انسان كاملى را پيدا كنند كه تجسّمى از قرآن باشد ، جز امير المؤمنين ( ع ) كسى ديگر وجود نداشت . امير المؤمنين ( ع ) عاليترين مسائل الهيّات و هستى شناسى را در ميدان كارزار به فرماندهان و سپاهيان خود تعليم مىدهد و ميدان كارزار را بيك دانشگاه انسان سازى مبدّل مىنمايد . طرف مقابل كسى است كه مىبيند قدرت پيروزى بر هوى و هوسهاى شيطانى خود ندارد ، و نمىتواند از عقل الهى استفاده كند و در جاذبهء الهيّات قرار بگيرد ، با نفى و انكار عقل و ارزش آن خود را تسليت داده مىگويد : « آسوده و راحت شد كسى كه عقل نداشت » .
هر اندازه كه ابعاد باطل تنوّع و شدّت بيشترى از خود نشان بدهند ، حقّ نيز در برابر آن عظمت و كمال متنوّعتر و عاليترى را بروز مىدهد
باطل بدانجهت كه در خلاف مسير قانون حركت مىكند ، قرار گرفتن آن در تنگناهاى گوناگون امرى است كاملا طبيعى و هر اندازه كه حاميان باطل بخواهند براى موفّقيّت خود از تنگنائى كه ايجاد كردهاند ، نجات پيدا كنند ، قطعا به تنگناى ديگرى پناهنده خواهند گشت ، ولى حقّ بر خلاف باطل به جهت حركت در مسير قانون كه طبيعت آن است هرگز در تنگناها قرار نمىگيرد و در برابر هر نقشه اى كه باطل پيش مىآورد ، با كمال آرامش مىتواند بطلان