به جهت توجّه به حقّ و اصالت آن ، همواره با نوعى تضادّ درونى زندگى خود را سپرى مىنمايند .
گروه دوم - كسانى هستند كه عقيدهء خود را مستند به دليل مىدانند و دلائلى را كه قبول كردهاند در نظرشان كاملا محكم مىباشند . اينان در صدد قبولاندن معتقداتشان به ديگران نيز بر مىآيند ، و خود را بر مبناى دلائل مفروض طرفدار حقّ و واقعيّت مىدانند ، لذا در تكاپو و مسابقه جدّىتر از گروه يكم عمل مىنمايند .
براى اثبات بطلان معتقدات اين گروه ، فقط از آن اصول و قوانين مىتوان استفاده نمود كه اگر استعداد نوگرائى و واقع جوئى آنان بكلَّى نابود نشده باشد ، مىتوانند مفيد بوده باشند .
نوع سوم - كه خطرناكترين و وقيحترين روياروئى با حقّ است ، اينست كه وضع روانى انسان حالت ضدّيّت با حقّ به خود بگيرد . اين نوع بر دو قسم عمده تقسيم مىگردد : قسم يكم - تضادّ با حقّ كه ناشى از تضادّ با شخص يا اشخاص حمايت كننده از حقّ مىباشد . اين گونه روياروئى با حقّ منشأ بزرگترين ستمى است كه انسان به خود روا مىدارد و نمىخواهد حساب حقّ را از اشخاص جدا كند . او با اين تفكَّر و رفتار نابكارانه از خصومت شخصى عداوت و كينه توزى با حقّ را نتيجه مىگيرد ، گوئى قوام و عنصر اساسى حقّ ، شخص مورد عداوت و كينه توزى او است . بنا بر اين ، هر كسى كه نتواند براى حقّ يا بى از اشخاص و چگونگى رابطه با آنان قطع نظر نمايد ، در حقيقت بايد گفت : چنين كسى حقّ را نشناخته است و ارزش و ضرورت حياتى آن را نمىداند . ما اين پديده را در دوران زندگى امير المؤمنين عليه السّلام بطور فراوان سراغ داريم . اغلب كسانى كه با آن ولىّ اللَّه اعظم و با آن انسان كامل مخالفت مىورزيدند ، نه تنها با كسانى ديگر كه مىگفتند اجراى اسلام و حقّ و عدالت را به عهده گرفتهاند موافق بودند ، بلكه به زمامدارى كسانى تمايل داشتند كه يك هزارم آشنائى امير المؤمنين را با حقّ
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٩