و حقيقت نداشتند . براى چه براى اين كه فقط علىّ بن ابي طالب ( ع ) را نمىخواستند البتّه عدّهء ديگرى هم بودند كه نخواستن شخص علىّ بن ابي طالب را پوششى براى نخواستن حقّ قرار داده بودند .
قسم دوم - ضدّيّت با خود حقّ است ، كه منشأ همهء پليدىها مىباشد . در اين نوع سوم كه گفتيم خطرناكترين و وقيحترين انواع روياروئى با حقّ است ، هر اندازه كه حقّ با قدرت بيشتر بروز كند و با ابعادى متنوّع ظاهر شود ، بر بروز تند باطل و ظهور ابعاد متنوّع آن افزوده مىشود . حقّ موقعى كه عظمت صدق و ارزش آن را صريحتر و نيرومندتر نشان بدهد ، باطل براى شكستن آن عظمت بيشتر تلاش خواهد كرد ، و ارزش آن را بيشتر از بين خواهد برد . البتّه مقصود از اين كه باطل در برابر حقّ با ضدّيّتى بيشتر وارد صحنه خواهد شد ، نه به معناى آن است كه باطل با آن ضدّيّت و نيرويش حقّ را خدشه دار خواهد ساخت ، بلكه مقصود اينست كه باطل جولان بيشتر و چشمگيرتر و متنوّعترى را به راه خواهد انداخت ، باطل اگر چه همهء سنگرهاى حاميان حقّ را تسخير كند ، بالاخره به جهت حاكميّت مطلق حقّ در اصول و مبانى هستى و در حيات حقيقى انسانها ، به بنبست نهائى رسيده و با شكست قطعى مواجه خواهد گشت .
بدين ترتيب هر اندازه كه حقّ عظمت كمالجوئى آدمى را روشنتر و نيرومندتر نشان بدهد ، باطل براى نشان دادن اين كه كمالجوئى اصالتى ندارد و خيالى بيش نيست ، شديدتر به تلاش خواهد افتاد . هر اندازه كه حقّ همدردى با انسانها را عالىتر و انسانىتر بروز بدهد ، باطل در اثبات اصالت منفعت براى خود فرد ، شديدتر دست و پا خواهد كرد . اين آب شيرين و شور همواره در تاريخ انسانها جريان داشته است -
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
در خلائق مىرود تا نفخ صور
اين روياروئى خطرناك باطل با حقّ معنايش آن نيست كه دو موضوع