صدها هزار ، بلكه ميليونها انسان را طعمهء لاشخوران بيابانها نمايد :
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند
وز سخنها عالمى را سوختند
لذا در آن هنگام كه باطلگرا با مغز پوچش اين قضيّه را به زبان مىآورد كه : « اين كه چيزى نيست » .
انسان حقّگرا با مغزى با آن قضيه روبرو مىشود كه گوئى براى او اثبات شده است كه « اين ريشه و علَّت همه چيز است » .
و اين است يكى از جلوههاى بسيار با اهمّيّت مسابقهء حقّطلبان و باطلگرايان .
نوع دوم - مسابقهء طرفداران حقّ با طرفداران باطل است كه هر يك از آن دو اعتقاد به انديشه و عمل خود دارد . آن كسى كه طرفدار حقّ است و به طرفدارى خود از حقّ معتقد است و عمل خود را هم مطابق اعتقادش انجام مىدهد ، در تكاپو و مسابقه اى كه پيش گرفته است ، انگيزهها و نتائج اعتقاد و عمل او را جريان « حيات معقول » و مطلوبيّت عمومى آن بر همهء افراد آگاه بشرى آشكار خواهد ساخت و گذشت روزگاران و بروز ابعاد حقّ در اشكال اصيل حيات ، اصالت و شايستگى آن را نشان خواهد داد . و امّا طرفداران باطل كه به انديشه و عمل خود معتقد مىباشند ، بر دو گروه تقسيم مىگردند : گروه يكم - كسانى هستند كه مبانى عقيدتى آنان ، جز احساسات و خواستههاى بىاساس ولى فريبنده چيز ديگرى نمىباشد ، بدانجهت كه استعدادهاى حيات آدمى مخصوصا بعد عقلانى آن در همهء شرايط و براى هميشه ساكت و خاموش نمىشود ، لذا اين اشخاص اگر آگاهى و اشراف به حيات را بكلَّى از دست ندهند چه بخواهند و چه نخواهند روزى بيدار ميشوند و به بىپايه بودن آن احساسات و خواستههاى بىاساس خود توجّه پيدا مىكنند و اگر در صدد تأويل و توجيه گذشته برنيايند ، به طرف حقّ حركت مىكنند و افراد اين گروه اندك نيستند و اگر به وضع گذشتهء خود ادامه بدهند ،