( فقط ترا مىپرستيم و فقط از تو كمك مىجوئيم ) .
در درون خود نمىيابد . چارهء اين فراق و مهجورى و بر طرف كردن قشر محسوسات ، سه چيز است : يك - اهمّيّت دادن به لحظاتى كه موفّق شده است با خداوندى كه نزديكترين حقايق به او است به ذكر و مناجات و نيايش بپردازد .
دو - خالى كردن ذهن از اين پندار خطا كه من كه يك انسان ناچيزم چگونه مىتوانم با خداوندى كه با عظمتترين موجودات و حقيقتى فوق همهء حقايق است ، ارتباط برقرار كنم تصفيهء ذهن از اين خطا مشكل نيست ، زيرا چنان كه انسان بدون احساس حقارت با من خويش ارتباط برقرار مىكند ، با اين كه عظمت هويّت و مختصّات و استعدادهائى كه در من يا روح وجود دارد ، خيلى بالاتر از آن است كه آدمى در هر لحظه و هر گونه شرائط بتواند آنها را دريابد و بر فرض دريافت كردن عظمت هويّت و مختصّات و استعدادهاى من ، وحشتى از من به خود راه بدهد ، زيرا دريافت امور مزبور در من خود يكى از آن عظمتهائى است كه كسى كه از دور آن را تصوّر كند ، آن دريافت را غير قابل وصول تلقّى مىكند ، ولى همين كه اقدام به آن دريافت نمايد و درونش آمادگى آن را داشته باشد ، از سهولت آن دريافت دچار شگفتى مىشود . اين ابيات را كه در زير مىخوانيم اشعار خيالى و ذوقى محض نيستند :
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد
گهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود
طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد
بيدلى در همه احوال خدا با او بود
او نمىديدش و از دور خدايا ميكرد
حافظ
سيد نعمة الله جزائرى در كتاب « زهر الرّبيع » روايتى را نقل مىكند كه « روزى حضرت موسى عليه السلام به خدا عرض كرد كه :
رَبِّ كَيْفَ أَصِلُ أِلَيْكَ قالَ الله تَبارَكَ وَتَعالى : قَصْدُكَ لى وَصْلُكَ أِلَىَّ
( اى پروردگار من ، چگونه به تو برسم خداوند تبارك و تعالى فرمود :