در وابستگى و مستند به غير بودن شريكند بوده و تفاوتى نمىبيند ما بين حلقه اى بزرگ از آن زنجير مانند منظومهء شمسى و حلقه اى كوچك مانند پدر و مادرش كه چند سال پيش به رحمت ايزدى پيوستهاند . باضافهء اين كه هيچ انسانى آگاه نمىتواند پاسخ سؤال مثلَّث « از كجا آمدهام و براى چه آمدهام و بكجا خواهم رفت » را كه جدّىترين سؤالى است كه براى انسان آگاه مطرح مىشود ، از حلقههاى زنجيرى ناآگاه كه با جبر قوانين طبيعى پشتسرهم كشيده ميشوند ، دريافت نمايد . چه ساده لوح است آن بشرى كه پاسخ سؤال فوق را از موجوداتى مىپرسد كه از ديدگاه علمى ، خود آنان از پاسخدادن به همان سؤال در بارهء هستى و جريان وجود خويش عاجزند . آيا متفكَّران هستىشناس اجازه خواهند داد كه بگوئيم آقاى حلقه اى از زنجير كه حلقهء بعدى را اجبارا و ناخودآگاه بدنبال خود مىكشى ، لطف فرموده بما بگو كه اين حلقهء بعدى از كجا آمده براى چه آمده و بكجا كشيده مىشود اگر آن حلقهء پيشين از دادن پاسخ به اين سؤال اظهار ناتوانى كرد [ چنان كه ناتوانى آن قطعى است ] آيا حلقهء بعدى پاسخ سؤال فوق را خواهد گفت . بدين ترتيب آقايان متفكَّران ، انسان را رها كنيد و هيچ سؤالى در بارهء هستى و جريان وجودى او بميان نياوريد كه به شوخىهاى بى معنى منتهى خواهد گشت . اكنون برگرديم به توضيح ذكر خدا و به ياد بودن او . گفتيم ذكر خدا يعنى توجّه و گرايش به اصل هستى و جريان وجود خويشتن . اين يك معناى ذوقى محض نيست ، بلكه مفاد آن آيهء شريفه اى است كه مىگويد : * ( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) * ( 1 ) ( و مباشيد از آنان كه خدا را فراموش كردند و خداوند آنانرا به فراموش كردن خويشتن مبتلا ساخت ، آنان منحرفند ) .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٠
هامش
( 1 ) . الحشر آيه 20 .