تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ذرّات نور مىتوانست كانون خود را به ياد بياورد ، معنايش اين بود كه ذرّات نور وجود و باريدن خود را به ياد آورده است . اگر عدد 2 كه در مغز يك انسان بوجود مىآيد ، مىتوانست عامل تجريد و وجود خود را متذكَّر شود ، قطعا تجريد شدن و بروز خود را در مغز هم متذكَّر مىگشت . توضيح اين كه آدمى مىتواند هستى و جريان هستى خود را به دو نوع مورد توجّه و تذكَّر قرار بدهد : نوع يكم - يك هستى و جريان بريده از همهء حقايق پيش و پس و همزمان هستى و جريان وجود خويش . هيچ جاى ترديد نيست كه اين گونه توجّه و تذكَّر نه امكانپذير است و نه در صورت امكانپذير بودن ، توانائى بوجود آوردن معرفت به هستى و جريان وجود خويش را داشت . چنين ذكر و توجّهى شبيه به اين بود كه آدمى هر لحظه اى از هستى خود را از لحظه پيش و پس ببرد و آيينه اى در پيش روى خود بگذارد و با ديدن هر لحظهء بىسابقه و بىلاحقه از هستى خويش ، ادّعا كند كه من از هستى و جريان وجود خويش آگاهم و به آن توجّه دارم اين حقيقت جاى ترديد براى هيچ فرد آگاه نيست ، اين كه مىبينيم اشخاصى پيدا ميشوند و با بر نهادن سلسلهء پدران و مادران تا آغاز وجود اين نوع پيش مىروند و آن گاه زمين را هم به خورشيد متّصل كرده و تاريخ جدا شدن آن را از خورشيد به ياد مىآورند و مقدارى ديگر عصا زنان ظهور انفجار كهكشانها را به ياد مىآورند و از اين حلقه‌هاى زنجيرى چنين مىپندارند كه اطَّلاعى از هستى و جريان وجود خويش بدست آورده و مىتوانند با بيادآوردن آن حلقه‌هاى يكى پيش از ديگرى ، به ياد هستى و جريان وجود خويش بيفتند ، در برابر دريافت و ذكر مبدء اصلى وجود بيك شوخى انديشه سوز شبيه تر است از درك واقعيّت هستى خود ، زيرا اين برگشت به عقب و تماشاى ناقص به حلقه‌هاى زنجيرى گذشته [ اگر اين تئوريها واقعا صحيح بوده باشند ] چه سودى به حال آن انسان دارد كه مىخواهد از همهء علل وجودى خود آگاه باشد . او خود را اثرى از آن علل مىبيند و شما نمىتوانيد با قرار دادن يك زنجير طولانى كه همهء آنها
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 99 | محمد تقي جعفري