لذّات جهان را همه يكسو فكند
حالى كه دهد دست زياد تو مرا
منسوب به عبد الرّحمان جامى
ذكر خدا يعنى چه به ياد خدا باشيد چه معنى دارد هيچ كس پاسخ اين سؤال را مانند خود ذكر و به ياد بودن خدا بشما نخواهد داد چنان كه هيچكس توانائى پاسخ از اين سؤال را كه « عشق چيست » جز خود عشق ندارد -
عشق را از كس مپرس از عشق پرس
عشق خود خورشيد جان است اى پسر
ترجمانىّ منش محتاج نيست
عشق خود را ترجمان است اى پسر
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
مولوى با اين حال با استمداد از خود ذكر ، كلماتى چند در خور دريافت مفهومى از ذكر و به ياد خدا بودن ، مىتواند به اشتياق درك آن كمك كند . ما انسانهاى محدود همواره از اين قاعدهء بسيار شريف كه هميشه اميدبخش تشنگان وادى معرفت بوده است ، الهام گرفته و به راه مىافتيم كه - ما لا يدرك كلَّه لا يترك كلَّه ( چيزى كه همهء آن را نتوان درك و دريافت نمود ، همهء آن را نتوان رها كرد ) . به هر حال ذكر خداوندى ، يعنى به ياد آوردن چشمه سار منبع خود را ( 1 ) . اگر چشمه سار اين توانائى و درك را داشت كه بفهمد وجود و جريان آن از منبع است معناى ياد آوردن منبع خويش ، به ياد آوردن وجود و جريان خويشتن بود . اگر
هامش
( 1 ) . همهء مثالهائى را كه در بارهء توصيف ذكر خداوندى مىآوريم ، فقط براى تمثيل در راه تفهيم مقدارى از مقصود است و الَّا مقايسه و تمثيل و تشبيه ذكر خداوندى به مفاهيم مزبوره امكانناپذير است - « خاك بر فرق من و تمثيل من »