عقلى خارج شده و سر از تحريكات عاطفى درآورد . به نظر ما ، اين مطلب در دو مورد صحيح است :
يكى در جايى كه محقق ، داراى طبعى خشك بوده و بهرهاش از عاطفه و تخيل ناچيز باشد . چنين محققى ، همچون آموزگاران مدارس است كه درس زيستشناسى و طبيعت موجودات زنده را همچون درس موجودات جامد و عارى از حيات تدريس مىكند ، و تنها به شرح حوادث و بيان ارقام و آوردن دليل و برهان قناعت مىكنند .
ديگر ، در موردى است كه شخص مورد بحث ، يك شخص معمولى باشد و براى محقق چندان ارزشى بيشتر از ارتباط وى با حادثهء مورد بحث نداشته باشد .
اما اگر او همچون فرزند ابوطالب ، بىبديل و حادثهآفرين باشد و در وجود او فكر و عاطفه و خيال گرد آمده باشد ، طبيعى است كه محقق را از بحث خشك و بىجان علمى خارج كرده ، و در عالمى سراسر زندگى و لبريز از عاطفه وارد مىسازد . در اين حالت ، محقق ناگزير مىشود آن شخصيت را تاييد كند ، يا انكار ، دوست بدارد يا دشمن دارد . او هر يك از دو حالت را اختيار كند ، منطقى و واقعى است .
در سيرهء هيچ يك از بزرگان ، سيرهاى همچون سيرهء فرزند ابوطالب سراغ نداريم كه اين گونه در مشاعر و ادراكات نفوذ كرده و احساسات زنده را در طبيعت محقق و احيا كند .
طبق اين حقيقت ، كسانى كه دربارهء شخصيت امام تحقيقاتى دارند ، ناگزير تحت تأثير احساسات خود قرار مىگيرند و با اعجاب و تحسين به اظهار دوستى كشانده مىشوند ، مگر اينكه گرفتار غرض شده باشند . در اين حالت ، كار انسان به جايى كشانده مىشود كه تابستان را زمستان و روز را شب تاريك جلوه دهد .
اما بارون كاراديفو كسى است كه هرگاه از على سخن مىگويد ، خون گرم حماسه در رگهايش به جريان مىافتد و قلم او ، حالت شاعرانه به خود مىگيرد و همراه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 685
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٥