در ميان آنان ، گروهى هم هستند كه درباره على دچار تعصب شده ، و تا توانستهاند معاويه و امويان را بزرگ داشتهاند . انگيزهء اين كار آن است كه مزاج خاص ايشان ، نيرنگ را به راستى و غدر را به درستى ترجيح مىدهد . انگيزهء ديگر ايشان ، زاييده عصر ماست و منظور سياسى و استعمارى دارند كه با ارزشهاى والاى اخلاقى كاملًا بىارتباط است . اما ستايش بنىاميه كه ابىسفيان ، معاويه ، يزيد ، مروان بن حكم و . . . در ميان ايشان هستند ، نتيجهء حتمى تاخت و تاز به مقام مقدس على است .
بنابراين ، ما دانشمندان اروپايى را به دو دسته تقسيم مىكنيم : دستهاى كه منصفانه قضاوت مىكنند ، و دستهاى كه قضاوتشان دور از انصاف است . دستهء اوّل را به حال خود مىگذاريم و دستهء دوم را مورد انتقاد قرار مىدهيم .
كارلايل ، فيلسوف انگليسى ، كسى است كه هرگاه در تحقيقات اسلامى خود به علىبنابىطالب برمىخورد ، شخصيت علوى ، او را دچار هيجانى عميق مىكرده و به او نيرويى مىبخشد كه از قلمرو بحث علمى خشك خارج مىشده ، و در آسمان شعر به پرواز درمىآيد .
اينجاست كه از نوك قلم او ، حقايقى دربارهء دلاورىهاى على تراوش مىكند كه گويى صاحب اين قلم ، يكى از شيعيان و ياران على است .
تصور كنيد كه عظمت شخصيت اين امام عربى كه قرنها پيش در اين جهان زيست تا كجاست كه متفكر انگليسى معاصر را اكنون چنان تحتتأثير خود قرار مىدهد كه دربارهاش مىگويد :
على كسى است كه ما ناگزيريم دوستش بداريم ، و به او عشق بورزيم ، زيرا او جوانمردى شريف و بزرگوار است كه از وجدان او رحمت و نيكى مىجوشد و از قلب او ، شعلهء دلاورى و حماسه زبانه مىكشد . او شجاعتر از شير است لكن شجاعتش با رقت و لطف و محبت و مهربانى آميخته است . او را در كوفه با نيرنگ و ناجوانمردى كشتند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 683
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٣