سخن گفته و شگفتى و محبت خود را ابراز داشتهاند . همهء آنها در يك نقطه تلاقى مىنموده و بر سر يك موضوع اتفاق نظر دارند كه : على نمونه والاى فكر و بيان است .
او شخصيتى است كه به نور وجدان روشن مىشود . از همين جهت است كه سزاوار شگفتى و شايسته محبت عميق است .
در ميان مردم كسانى هستند كه بر سينه اسرارآميز على نشان پيامبرى مىآويزند .
اين مسئله چندان تعجبآور نيست ، زيرا يكى از بارزترين صفات على اين است كه با مردان بزرگ جهان در يك نقطه تلاقى مىكند . اين مردان بزرگ ، نسبت به انسانها سمت پدرى دارند ، اما نه پدر جسمانى بلكه پدرى آنها ، نمونهاى از پيوند انسان با انسان و زندگى آنان به يكديگر است بنابراين ، پدرى آنها وسيعتر و عميقتر از پدرى نَسَبى و معمولى است .
اين پدران انسانيت ، برتر و والاتر از آنند كه در چهارچوب ويژگىهاى قومى يا ملى محصور شوند . تاريخ كوشيده تا اين كار را انجام دهد ، اما آنها از هر قيد و شرطى آزادند ، و تاريخ بايد در اين مورد كنار گذاشته شود . از اين جهت است كه مىبينيد على در جهان آن روز ، همچون پدرى روحانى است كه بسيارى از مردم ، با همهء اختلافاتى كه داشتند ، خود را به او منسوب مىكردند . آنها پناهگاهى مىجستند كه مظهر واقعى ارزشهاى انسانى باشد . اين پناهگاه كسى غير از على نبود . او پدر همه شهيدان است و فرزندان روحانى او با شهادت وى ، به خويشتن تسليت گفتند . على آن بزرگمردى است كه وجدان بشرى در برابر تاريكىهاى خودخواهى ، از او روشنى مىگيرد ؛ همان خودخواهىهايى كه زمامداران عصر على و اكثر زمامداران تاريخ در آن سقوط كردهاند .
على آن بزرگمردى است كه وجدانها و انديشهها را آنچنان به حركت درآورد كه در جريان خود ديگر به كمكى احتياج پيدا نكرد ، و زمان و مكان در آن تأثيرى ننهاد . حق جويان و عدالتخواهان ، در ميان مردم پناهگاهى جز على نداشتند . او پدرى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 666
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٦٦