25 . همكارى و نيرومندى
از امثال على بن ابىطالب است :
« سه گاو نر به رنگهاى سفيد و سياه و سرخ در نيزارى بهسر مىبردند و شيرى در آنجا بود كه نمىتوانست بهعلت اتحادشان ، بر آن سه گاو مسلط گردد . روزى شير به گاو سياه و سرخ گفت : وجود اين گاو سفيد در اين نيزار براى ما ايجاد خطر مىكند ، زيرا رنگ سفيد او زود شناخته مىشود ولى رنگ من ، به رنگ شماست ، اگر شما كارى با من نداشته باشيد ، من او را مىخورم تا نيزار امنيت يابد و همه ما در صلح و صفا بهسر ببريم .
گاو سرخ و سياه گفتند : مانعى ندارد ، او را بخور ! و شير ، آن گاوِ سفيد را از هم دريد و خورد ! . . . چند صباحى گذشت . شير به گاو سرخ گفت : رنگ من بيشتر به رنگ تو شباهت دارد ، بگذار من اين گاو سياه را هم بخورم تا اين نيزار ويژه من و تو باشد گاو سرخ موافقت كرد و شير ، گاو سياه را هم خورد ! . . .
سپس نوبت گاو سرخ فرا رسيد و شير به او گفت : چارهاى نيست بايد تو را هم بخورم . گاو سرخ كه ديد بهزودى خورده خواهد شد ، گفت : پس اجازه بده من سه فرياد بزنم . شير گفت مانعى ندارد و گاو سرخ فرياد زد : من همان روزى خورده شدم كه گاو سفيد خورده شد ! « 1 » »
هامش
( 1 ) . ما اين مثل را به اينجهت در اينجا نقل كرديم كه از زيباترين امثال عربى از زبان حيوانات است ، علاوه بر آن ، اين مثل در نوع خود بىنظير است ، زيرا كه در آن به ضرورت اتحاد و دورى از جدايى دعوت شده است . ولى عجيب اينجا است اين مثل كه نسبت آن به علىبن ابىطالب ثابت شده است ، در چاپهاى مختلف و بىشمار نهجالبلاغه و يا شرحهايى كه بر آن نوشتهاند و يا در آثار كسانى كه به آن اهتمام ورزيدهاند ، ذكر نشده است .
مؤلف .