كه هدف تير قرارتان مىدهند و غارتتان مىكنند ، ولى شما آنان را غارت نمىنماييد ، به پيكار با شما مىآيند ولى شما با آنان نبرد نمىكنيد و خدا را نافرمانى مىنمايند و شما راضى و خشنود هستيد . اگر دستور دهم در تابستان بهسوى دشمن رويم ، مىگوييد :
اكنون شدت گرماست ، ما را مهلت ده گرما كمتر شود و اگر در زمستان دستور حركت دهم ، مىگوييد : اكنون هوا بسيار سرد است مهلت ده تا زحمت سرما از سر ما برود ، همهء اينها بهخاطر فرار از سرما و گرماست ؟ بهخدا سوگند شما از شمشير بيشتر مىترسيد و مىگريزيد .
اى مردنمايان نامرد ! اى كسانى كه در عقل و خرد مانند بچهها و زنانيد ، كاش شما را نديده و نشناخته بودم ، شناختى كه بهخدا سوگند پشيمانى آورده و موجب حزن و اندوه گرديده است . خداوند شما را نابود سازد ! سينهام را از خشم مالامال ساختيد و جرعههاى غم پىدرپى به من نوشانديد و انديشهء مرا با نافرمانى و سهلانگارى خودتان آشفته و تباه ساختيد تا قريش گفتند : پسر ابىطالب مرد شجاع و دليرى است ولى از فنون جنگ آگاهى ندارد !
شما را بهخدا ، كيست جنگآزمودهتر و ورزيدهتر از من كه در پيش از بيست سالگى در پيكارها شركت مىجستم و اكنون بيش از شصتسال دارم ، ليكن كسى كه فرمانش را نبرند و از او پيروى ننمايند ، داراى فكر و تدبير نتواند بود . »
2 . غيبت مردم !
پارهاى از سخنان علىبن ابىطالب عليه السلام در جلوگيرى از غيبت مردم و ترحم بر گناهكاران :
« سزاوار است مردم پارسا و كسانى كه از گناه دورى گزيدهاند ، بر گناهكاران ترحم كنند و بايد شكر و سپاسگزارى بر آنان مسلط باشد . پس انسان چگونه غيبت برادر خويش مىكند و او را بهخاطر گناهى كه مرتكب شده ، سرزنش مىنمايد ؟ آيا بهخاطر