از آنها نگيريد و حيوانى را كه با آن بهكار مشغولاند از دستشان خارج نسازيد . هرگز بهخاطر يك درهم ، به احدى از آنان تازيانه مزنيد و او را ايستاده نگاه نداريد و از اثاث و زندگى آنان چيزى را نفروشيد . زيرا روش ما آن است كه با گذشت و اغماض از مردم ماليات بگيريم .
* * * 13 . نامهء على عليه السلام به سهل بن حنيف انصارى فرماندار مدينه :
اما بعد ! به من خبر رسيد كه گروهى از مردمان تو بهسوى معاويه رفتهاند ، ولى تو از اينكه از شمار مردم تو كاسته مىشود و از يارى آنان بىبهره شوى ، متأسف و اندوهگين مباش ، زيرا كه آنها اهل دنيا هستند ، به آن روى آوردهاند و بهسوى آن شتابانند و البته آنان عدل را شناختند و ديدند و شنيدند و درك كردند و دانستند كه مردم همه در پيش ما ، در حق يكسان و برابرند و آنگاه بهسوى ثروت و امتياز گريختند ؛ نابودى و دورى بر آنان باد البته به خداوند سوگند آنان از ظلم و ستم فرار نكرده و به عدل و حق نپيوستهاند .
* * * 14 . از نامههاى آن حضرت به سران لشكرها ، هنگامى كه به خلافت رسيد :
اما بعد ! پيشينيان تو را اين امر نابود ساخت كه حق مردم را ندادند و مردم مجبور شدند با رشوه حق خود را بخرند و همچنين راه باطل را پيش گرفته و بهدنبال آن رفتند تا هلاك شدند .
* * * 15 . از نامههاى امام على عليه السلام به يكى از كارمندانش :
بهرهء تو از حكومت ، مال و ثروتى نباشد كه استفاده كنى و خشمى نباشد كه آن را با انتقام گرفتن فرو نشانى ، بلكه بهره و حظ تو از بينبردن باطل و زندهنمودن حق باشد .
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 646
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٤٦