شمشيرى كه آن را بر كسى نزدم ، مگر آنكه به دوزخ سرنگون شد .
* * * 9 . نامهء علىبن ابىطالب عليه السلام به مخنف بن سليم ، فرماندار آن حضرت در اصفهان و همدان :
ما تصميم گرفتهايم بهسوى اين گروه رهسپار شويم . گروهى كه بيتالمال مسلمين را بر خود اختصاص داده و حق را نابود ساخته ، در روى زمين فساد برپا داشته و ستمكاران را مورد اعتماد قرار دادهاند . و چون ستمگرى آنان را در ستمشان يارى كند ، او را دوست دارند و در گناه و تباهى همكارى كنند و همهشان ستمگرانند .
* * * 10 . نامهاى از على عليه السلام به اردشير يكى از كارمندان آن حضرت كه خبر رسيده بود اموال عمومى را در ميان قوم و خويش خود تقسيم مىكند :
گزارشى دربارهء تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد ، خداى را به خشم آورده و امام و پيشواى خود را ناخشنود ساختهاى . سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر آنچه گفتهاند درست باشد ، نزد من خوار و زبون شده ، پست و بىاعتبار خواهى گرديد .
* * * 11 . نامه امام على عليه السلام به « عثمان بن حنيف انصارى » فرماندار آن حضرت در بصره كه دربارهء او گزارشى رسيده بود كه به يك ميهمانى از خويشاوندان خود دعوت شده و او بدان ميهمانى رفته است :
پس از حمد و ستايش پروردگار ، اى پسر حنيف ! به من گزارش رسيده كه يكى از جوانان بصره تو را به ميهمانى دعوت كرده و در آن ميهمانى كه انواع خوردنىهاى رنگارنگ وجود داشته ، شركت نمودهاى . من گمان نمىبردم تو بر سفرهاى بنشينى كه بينوايان از آن رانده شده و توانگران به آن دعوت گرديدهاند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 644
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٤٤