بهخاطر تقرير و تأكيد مطلب ، استعمالِ الفاظ مترادف ، انتخاب الفاظ و كلمات زنده و نغز ، متمايز و مشخص مىگردد . و گاه در يك عبارت ، چند نوع تعبير بهطور پىدرپى بهچشم مىخورد : نخست عبارتى بهشكل خبر و حكايت ، و بعد جملاتى بهصورت پرسش و استفهام و آنگاه كلماتى در لحن شگفت و تقبيح . . . و البته در اين موارد ، نقطه توقف نيرومند بوده و براى شنونده آرامشبخش است و همين امر نكتهاى است كه مفهوم بلاغت و روح هنر را جلوهگر مىسازد .
براى روشنشدن اين امر ، خطبه مشهور او دربارهء « جهاد » را مثال مىآوريم .
هنگامى كه سفيان بن عوف اسدى به شهر انبار در عراق حمله برد و فرماندار آن را بهقتل رسانيد و به غارت پرداخت ، علىبن ابىطالب براى مردم خطبهاى خواند و در آن چنين گفت :
اين مرد غامدى است كه سوارانش به شهر انبار وارد شده و حسانبن حسان بكرى را كشته و سواران شما را از مرزها رانده و مردمان صالح و نيكوكار شما را به قتل رسانيده است . به من خبر رسيده كه يكى از سربازان دشمن ، بر يك زن مسلمان و يك زن « معاهد » - زن غيرمسلمانى كه در پناه مسلمانان بوده است - وارد شده و خلخال و زيور آنها را به زور از آنان گرفته است و آنان جز لابه و زارى مدافعى كه به آن توسل جويند ، نداشتهاند . دشمنان سپس با دستهاى پر برگشتهاند در حالىكه به هيچ يك از آنان زخم و جراحتى نرسيده و خونى از ايشان نريخته است . اگر فرد مسلمانى پس از اين ماجرا ، از شدت تأسف و اندوه بميرد ، جا دارد و او را نهتنها نبايد سرزنش كرد ، بلكه او در نزد من فردى ارجمند است . شگفتا ! بهخدا سوگند ، اتفاق اين مردم بر باطلشان و پراكندگى شما در عقيدهء حق خود ، دل را مىميراند و بر غم و اندوه انسان مىافزايد . زشتى و اندوه شما را فرا گيرد كه هدف تير قرارتان مىدهند و شما را غارت مىكنند ولى شما آنان را غارت نمىكنيد . به پيكار شما مىآيند ولى شما با آنها به نبرد برنمىخيزيد و بر خداوند نافرمانى مىكنند و شما
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 628
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٢٨