اين حقيقت ، بهطور واضح و روشن در شخصيت علىبن ابىطالب نمودار مىشود و از همين جاست كه او پيشواى ادبيات انسانى است كه رمز آن بلاغت است .
همچنانكه او پيشوا و راهبر حقوقى است كه در تعليمات و رهنمودهاى خود آنها را تثبيت نموده است و نشانه او در اين امر ، نهجالبلاغه است كه از نظر اصول بلاغت عربى ، تالى قرآن است و علاوه بر آن ، در طول تقريباً سيزده قرن سبك و اسلوب ادبيات عرب به آن پيوند يافته و اساس خود را بر آن استوار ساخته و از آن بهرهمند گشته و جنبههاى ارزندهء آن را در چهارچوبى از بيان سحرانگيز ، زنده ساخته است .
* * * در موضوع بيان ، علىبن ابىطالب گذشته را به آينده پيوند داده و شاهكارهاى بيان شفاف و بىآلايش وابسته به فطرت سليم دوران جاهلى را به بيان پاك و تهذيبشدهء پيوسته به فطرت سليم و منطق نيرومند دوران اسلامى پيوند داده است و البته اين پيوستگى در فطرت پاك و منطق منسجم بيان اسلامى ، آنچنان محكم و استوار است كه هرگز نمىتوان گوشهاى از آن را جدا ساخت و به جهت دارابودن بلاغت دوران قبلى و افسون بيان نبوى ، بعضى دربارهء سخنان او گفتند : « سخن او فروتر از سخن خالق و فراتر از كلام مخلوق است » .
و البته در اين نكته هيچ جاى تعجب و شگفتى نيست . براى علىبن ابىطالب همهء امكانات و وسايلى كه او را به اين مرحله از بلاغت برساند ، آماده بود . او در محيطى پرورش يافت كه فطرت انسانى در آن پاكتر و بىآلايشتر مىگشت ، و سپس او با حكيمترين و داناترين مردم ، محمدبن عبداللَّه بهسر برد و زندگى كرد . و از پيامبر ، رسالت او را با همه حرارت و نيرومندى كه داشت ، دريافت . و علاوه بر اين ، او داراى استعدادهاى مهم و مواهب بزرگى بود و درواقع اسباب و عوامل تفوق و برترى ، از فطرت و محيط ، همه و همه در وجود وى گرد آمده بود .
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 592
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٩٢