سازد ، اما در كار خود موفق نشد . چند روز با مردم شام جوانمردى و مدارا كرد ، اما خرد و وجدانى در آنها نيافت . ياران حضرت كه اجازه جنگيدن نداشتند ، خسته شده و به على اعتراض كردند . حضرت در پاسخ آنها فرمود :
اما دربارهء اين كه مىگوييد : به خاطر ترس از مرگ فرمان جنگ نمىدهم ، به خدا سوگند باكى ندارم كه به آغوش مرگ بروم و يا مرگ نزد من آيد . و اما اين كه مىگوييد : آيا در وضع مردم شام شك دارم ؟ به خدا سوگند ، هيچ روزى جنگ را به تأخير نينداختم ، جز به اميد اينكه گروهى به من بپيوندند و به وسيلهء من هدايت و راهنمايى شوند و در روشنايى من زندگى كنند . اين براى من بهتر از اين است كه آنان به خاطر گمراهىشان ، هرچند غرق در گناه باشند ، در جنگ نابود شوند !
هنگامى كه براى على مسلّم شد شاميان دست از گمراهى خود بر نداشته و از اعمال ناپسند خود پشيمان نيستند ، بلكه در كارهاى ناشايسته و زشت خود فرو رفتهاند و بدون شك جنگ برپا خواهد شد ، به جايى كه صدايش به گوش سپاه خود و سپاه معاويه مىرسيد ، رفت و چنين فرمود :
خدايا ! تو مىدانى كه اگر من مىدانستم رضايت و خرسندى تو در اين است كه نوك شمشير خود را بر شكم بگذارم و روى آن خم شوم تا شمشير از پشت من بيرون آيد ، چنين مىكردم . بار خدايا ! از آنچه به من آموختهاى ، مىدانم كه امروز در نظر تو ، چيزى بهتر از جنگ با اين فاسقان وجود ندارد و در صورتى كه مىدانستم بهتر از اين كارى هست ، آن را انجام مىدادم .
سپس فرمود :
بار پروردگارا ! كه اين زمين را براى آسايش مردم و زندگى حشرات و حيوانات آفريدهاى و مالك زمين و موجودات بىشمار پنهان و آشكارى . پروردگار كوههاى بلندى كه آنها را ميخهاى زمين قرار دادهاى كه مايهء اطمينان مردم است ؛ اگر ما بر دشمن خود پيروز شديم ما را از ستمگرى بازدار و بهوسيلهء حقّ ما را حفظ نما و اگر
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 538
مساهمون: جورج جرداق
ص٥٣٨